Skip to main content
فهرست مقالات

داستان«ملاقات با زن ناشناس»

نویسنده:

(5 صفحه - از 86 تا 90)

کلید واژه های ماشینی : زن، ساسان، فرانک، کلانتری، عزت، ملاقات با زن ناشناس، صبح، خط، منو، باور، زن و شوهر، خانم آقا ساسان، فرانک حرف منصور، ساسان یه کاری، کار، ملاقات یه زن، اسم یه زن، خانه عزت کار، سرش گرم کارهای خانه، صبح ساسان، تلفن در دستهای منصور، کلانتری افسری، افسر نگهبان، لکه‌های خون، زنش فرانک، اتاق کارش، اسمش ساسان، فرانک جان باور، مأمورین کلانتری، زن نامحرم

خلاصه ماشینی: "ساسان که تا چند لحظه قبل از ترس‌ عقب نشسته بود،بعد از این ماجرا نفسی به‌ راحتی کشید و کمی جلوتر آمد و با کنجکاوی پرسید: -منظورت چیه،از کجا می‌دونی که‌ این طوری جدی حرف می‌زنی؟ -این نامه‌ها رو کسی نوشته که به‌ خونت تشنه است،کسی که فکر می‌کنه تو حقش‌رو خوردی؛تو جای اونو گرفتی و اگر تو نباشی،از اون لایق‌تری واسه‌ جانشینی تو نیست!همون که برات نقشه‌ها کشیده و پشت سرت پیش مدیر عامل‌ غیبتها کرده؛لیستهات رو خراب کرد،از پرونده‌هات کش رفت... عزت هم فراری بود و کار شرکت را به امان خدا رها کرده بود تا اینکه: دو روز بعد و در یک صبح سوزان که‌ باد برفها را به سر و صورت عابرین کوچه و و خیابان می‌کوبید،فرانک به شرکت‌ مراجعه کرد و سراغ متصور را گرفت: -منصور خان دستم به‌ دامانت؛می‌ترسم ساسان یه کاری دست‌ خودش بده. او می‌گفت: -جناب سروان امروز حدود 5/6 صبح‌ بود که زنگ در را زدند و شوهرم که تازه‌ بیدا شده بود،با عجله به طرف در رفت و گفت:این وقت صبح نکنه اتفاقی افتاده‌ باشه اما هنوز چند لحظه‌ای از رفتنش‌ نگذشته بود که فریادش به هوا رفت. آنجا مصدوم را تحت عمل جراحی قرار داده بودند،پزشک‌ جراح چند دقیقه بعد در اتاق کارش حاضر شد،با خستگی کلاه و لباسهای جراحی را از تن خارج کرد و خطاب به افسر تجسس‌ گفت: -حیف شد!خیلی تلاش کردیم اما به‌ جایی نرسید؛ضربات چاقو به شریانهای‌ حساس قلب و کبد صدمات کلی رسانده و خون بدنش تمام شده بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.