Skip to main content
فهرست مقالات

داستان (با باد، با طوفان)

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : زایر جاسم، باد، سرور، رزا، سرش، عبد اله، دختر، دست زایر جاسم، روزی زایر جاسم، نگاه

خلاصه ماشینی: "آن وقت تکلیف غم و غصه من و زایر جاسم چه می‌شود؟و حتی،غم‌ و شادی همه مردم شهر دیگر چه معنی‌ می‌دهد؟!مگر ما به مورچه‌ها اهمیتی‌ می‌دهیم؟تازه،چه فرقی می‌کند که زایر جاسم باشد یا من یا دیگری؟عبد اله باشد،و یا یک رهگذر،مأمور پست باشد،با یک کیف،پر از نامه‌های عبد اله،و یا یک رفتگر و یا خانم‌ عاطفی باشد که بخواهد بالا بیاید،در بزند و بگوید:«ببینید خانم مرادی،شما یک‌ ببخشید بگویید و قضیه را تمام کنید،نگذارید کار به ناحیه و اینجور جاها بکشد،بگویید که‌ سوء تفاهم شده... »دوباره که باد از ته‌ دالان زوزه بکشد و بیاید من ناباور به‌ زایر جاسم نگاه کنم که یک آستین خالی‌اش‌ در باد تکان می‌خورد،انگار که فقط باد باشد که بخواهد بگوید:«ببینید،زایر جاسم با دو دست رفته و با یک دست آمده!»و سر را که‌ بالا بگیرم،تا سئوال کنم،در زیر نور لامپا، بریده سرخ‌ور آمده گوشت روی گونه‌اش را ببینم که از زخم سر نیزه دشمن است،و در آن‌ زخم،بوی کارون باشد و نخلهای خرمشهر، بوی جماز،بوی کبکاب... ولی شبها،که تاریک تاریک‌ می‌شد،وقتی ماشینها کم و کمتر می‌شدند و مش مصیب،بساطش را جمع می‌کرد و زایر جاسم زنبوری را خاموش می‌کرد،وقتی دیگر هیچکس آن پایین نبود،جز چرخ طوافی که با زنجیر بسته شده بود به درخت،وقتی صدای‌ عوعوی سگها بلند می‌شد،وقتی باد می‌آمد، عبد الله هم می‌رفت. سرور جان برو به کناری،برو کنار در دختر،بابات‌ براهه ببین نیامد عبد اله!فکر کنی همه آنها خواب است که می‌بینی،با این همه،از صبح، راهرو را بروبی،قالی را بتکانی،چادر شب را، (به تصویرصفحه مراجعه شود) دادرسی و حکایتهای‌ تاریخی‌ تازیانه زدن بر استاندار خلیفهء سوم ولید بن عقبه،با قبیلهء«بنی‌ المصطلق»در جاهلیت بر سر ریخته شدن خون نزاع داشتند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.