Skip to main content
فهرست مقالات

طاغوت

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : سلمان، ابوذر، زندان، عمار، پزشک، گذشت، جزیره، قرآن، جوانی بنام ابوذر، محبت

خلاصه ماشینی:

"یکبار در خیابان با جسد مردی روبرو شدیم که از سرما مرده بود،جلو رفت‌ و دست یخ زده مرد را بر گونه‌های خود گذاشت و شروعن به گریه گرد و گفت«آه ای مرد غریب مرا ببخش،میدانم میدانم که من نیز در مرگ تو مسؤلم،آری او نمونه‌ای از یک مسلمان آگاه بود پرسیدم: -پس از فرو رفتن عمار د باتلاق بر تو چه‌ گذشت؟ -واضح است که دوباره مرا به زندان بازگر- داندند. ابوذر مرا دراین راه یاری میکرد«پیون» جوان مسیحی که قبلا از او سخن گفته بودم هر روز اخبار خارج را بما میرساند او تعریف میکرد که‌ هر بار که مردم بخواهند،درباره مسائل اصلی زندگی‌ خود فکر کنند«جا کوما»با یک بازی ماهرانه،افکار را بسوی یک مطلب فرعی بسیار،دور افتاده جلب‌ میکند. قن سکوت‌ و سستی یک انسان آگاه را در مقابل زور گناهی بزرگ‌ میداند و هرگز نمیگوید که کار قیصر را باید به قیصر واگذار کرد و این است که من میگویم بشربت امروز بیش از هر زمان دیگر به قرآن نیاز دارد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.