Skip to main content
فهرست مقالات

سیمای فداکاران (19): تبعیضات نژادی لغو می گردد

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : بلال، شکنجه، امیه، مکه، جوان، ابو بکر، شهر، امیه می‌خواستند بلال، سخن، خوب

خلاصه ماشینی:

"«امیة بی‌خلف»بزرگ قبیلهء«بنی جمح» و یکی از اشراف قریش،در میان چند نفر از پسران و جوانان قبیله و دیگر غلامان،قدم می‌زدو با بیرحمی‌ این منظره را تماشا مینمود،می‌خندید و مسخره‌ می‌کرد!و گاهی هم سری می‌جنباند و می‌گفت: پسرک باید به سزای خود برسد»و سپس درحالی‌که‌ گویی با جوان تحت شکنجه،سخن می‌گفت چنین‌ ادامه داد: «خوب!بچهء احمق!تو بهتر از کی می‌فهمی؟ اینهمه نمک‌نشناسی را از کسی ندیده بودم!چگونه‌ به خودت اجازه دادی،بدون اذن و رضایت آقایت، که اینهمه به تو محبت!کرده است و از سفره‌ احسان!او شکمت را سیر کرده‌ای،در خانه او زاده‌ شدی و درخانه او بزرگ شدی،چنین کاری انجام‌ دهی؟اصلا وجودت از آن ما است تو از کی چنین‌ حقی پیدا کرده‌ای که با من که خدای تو و مولای‌ تو هستم مخالفت کنی؟!با خدایان اجداد و نیاکان‌ من مخالفت کنی،و نسبت به افتخارهای ملی،توهین نمایی؟» بار دیگر رو به اطرافیان کرد و گفت: «بیچاره تحت‌تأثیر سخنان«محمد»قرار گرفته‌ و فریب جادوهای او را خورده است،هوای برابری‌ با نجیب‌زادگان و باژگون ساختن قدت امپراتوران‌ را دارد!» صدای خنده حاضران بلند شد،«امیه»افزود: «بنظر من،«ابو الحکم»1درباره اینها رأی‌ بسیار خوب و متینی دارد،باید با خشونت هرچه‌ تمامتر با این جوانان جسور رفتار نماییم،مخصوصا این برده‌ها،این افراد بی‌سر و پا و بی‌حسب و نسب‌ را باید به سختی شکنجه داد،تا مایهء برت دیگران‌ باشند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.