Skip to main content
فهرست مقالات

نگاهی به بسامد اوزان عروضی در دیوان حافظ

نویسنده:

علمی-پژوهشی (22 صفحه - از 39 تا 60)

کلیدواژه ها :

غزل حافظ ،اوزان عروضی ،بسامد

کلید واژه های ماشینی : وزن، غزل، دیوان، حافظ، شعر، اوزان عروضی در دیوان حافظ، دیوان حافظ، بحر، وزن شعر، بسامد اوزان عروضی در دیوان

وزن شعر به منزلة قالبی است ، که شاعر خلاق بر آن ، روح می‌دمد و با سلیقه خود بر اندامش جامه لفظ می‌پوشاند. از این جهت چه بسا یک وزن واحد در دیوان دو شاعر - با سبکها و سلیقه‌های مختلف - به ظاهر متفاوت به نظر آید. با توجه به محدود بودن وزن‌های عروضی، به توانایی شاعران بزرگی چون حافظ که در حقیقت بحری را در کوزه‌ای جای داده‌اند بیشتر می‌توان پی‌برد . در این مقاله به چند موضوع در مورد موسیقی شعر حافظ پرداخته می‌شود : یکی ویژگی‌های برجسته شعر حافظ از لحاظ اوزان و موسیقی شعر و آنچه شعر او را از دیگران متمایز می‌سازد و راز دلنشینی غزلیات او . و دیگر اوزانی که به ترتیب بیشترین بسامد را در دیوان او دارند و بررسی اشعار و وزن آنها، و نیز مقایسه کلی آنها با برخی اشعار معروف شعرای نامدار که در همان اوزان سروده شده است .

خلاصه ماشینی:

"همانند این غزل که هر بیشتر به منزله موج خروشانی است که از آن دریای ژرف پر تلاطم نشأت گرفته است : ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان وفا، زین سوی تو چندین جفا (غزلیات شمس، غزل 3 ،ص4) یکی از نمونه‌های اعلای این بحر که در شرح هجران یار و آثار ونشانه‌های به جا مانده از معشوق با بیانی پر سوز وگداز بیان شده قصیده معروف امیر معزی قصیده‌سرای قرن پنجم و ششم است با مطلع: ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من تا یک زمان زاری کنم بر ربع واطلال ودمن (تاریخ ادبیات ایران، ج 2 ص 515) گویا این بحر با روح لطیف حافظ چندان سازگار نبوده و در همه دیوان او تنها دو غزل می‌بینیم که در این وزن سروده شده با مطلع‌های: آن کیست کز روی کرم با من وفاداری کند بر جای بدکاری چون من یکدم نکوکاری کند و یا:(دیوان، ص 264، غزل 184) عمری است تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می‌زنم (دیوان، ص 414، غزل 334) یکی دیگر از فروع بحر رجز، وزن (مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن = رجز مثمن مطوی مخبون) است که در دیوان لسان الغیب 5 غزل در این وزن وجود دارد با این مطلع‌ها: سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند همدم گل نمی شود یاد سمن نمی‌کند (دیوان،ص265، غزل185) طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف گر بکشم زهی طرب گر بکشد زهی شرف (دیوان، ص386، غزل 288) فاتحه‌ای چو آمدی بر سر مرده‌ای بخوان لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان (دیوان ، ص 452، غزل 372) واین غزل بسیار زیبا: تاب بنفشه می‌دهد طره‌ء مشک سای تو پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو (دیوان، ص 480، غزل 400) وسرانجام: گلبن عیش می‌دمد ساقی گل عذارکو باد بهار می‌وزد باده خوشگوار کو (دیوان، ص 483، غزل 403) هفتمین بحری که در دیوان خواجه حافظ از آن استفاده شده، بحر منسرح نام دارد ."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.