Skip to main content
فهرست مقالات

در آن نیمروز سوزان

مصاحبه شونده:

(4 صفحه - از 52 تا 55)

کلید واژه های ماشینی : زندان، لنکرانی، خدا، نماز، رئیس شهربانی، رئیس شهربانی زنجان، شروع، مطهری، اسم، سوال

خلاصه ماشینی:

"الحمدلله از آن به بعد رئیس شهربانی خیلی مواظب من بود تا این که جریان اعلامیه علما پیش آمد و فعالیت رژیم برای زندانی کردن آقایان شروع شد. بعد که آمدیم باز سوالاتی کردند و من هم هیچ اعتنا نکردم که مثلا بترسم که این کاغذها در جیبم ممکن است خطر داشته باشد و آنها را پیدا کنند و این دلیل بشود علیه من، مخصوصا نامه آقای طالقانی. بعد از 2ــ3 روز احساس کردم که اینها پیش خودشان بنای نماز جماعت را می‌گذارند و می‌گویند حالا که این همه جمعیت است چرا جماعت نخوانیم؟ من هم هیچ متوجه نبودم بعد نگو اینها همگی آمدند و به آقای فلسفی گفتند شما از طرف همه از فلانی بخواهید که بیایند برای اقامه جماعت. چرا اینجا عاطل و باطل بگذرد؟ آقای مطهری همراه خود مثنوی آورده بود من به ایشان گفتم که حاضرم در تمام ابیات مثنوی معین کنم که هر اشاره به کدام حدیث است؟ ایشان خیلی خوش وقت شدند و من هم این کار را کردم. بلد بودند برای اینکه تجدید حال بشود بیان می‌کردند تا در اثر این شوخی‌ها روزی رئیس زندان، وقت خواست و آمد و با آقای فلسفی ملاقات کرد. مثلا در مورد ایشان گفتند: خطابه شما بسیار خوب بود اما لاغر و زرد که هستی خیلی هم خشک ایستاده بودید و حرکت نمی‌کردید، آدم خیال می‌کرد یک جنازه دارد صحبت می کند. چرا اجازه نمی‌دهند که از منزل آقایان غذا بیاورند؟ همچنین آقای فلسفی اضافه کردند که در میان این آقایان کسانی هستند ـــ و به عنوان مثال مرا اسم بردند ـــ که بعد از این که ایشان را دستگیر کردند زنجان می‌خواست تعطیل شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.