Skip to main content
فهرست مقالات

یک داستان آموزنده/ سرانجام زندگی یک شاعر توانا

(3 صفحه - از 43 تا 45)

کلید واژه های ماشینی : فردوسی، طوس، سلطان محمود، شاعر توانا، زندگی، شعر، شاه، شهریار، شاهنامه، دختر

خلاصه ماشینی: "گرت زین بد آمد گناه منست؟ چنین دان و این راه؛راه منست‌ برین زادم و هم برین بگذرم‌ یقین دان که خاک پی حیدرم سلطان محمود که خود مردی متعصب بود تحت تأثیر قرار گرفت و فردوسی را مورد خشم‌ قرار داد،او که هوا را نامساعد دید شبانه از غزنین فرار کرد و مدت شش ماه متواری بود و سپس‌ به طوس آمد و از آنجا راه طبرستان پیش گرفت و نزد«سپهبد شهریار»که از«آل باوند»و از دودمان«یزدگرد»بود رفت و چنین گفت: «من نام محمود را از کتاب خود میزدایم و بجای آن نام تو را میگذارم،این کتابه همه از اخبار و آثار اجدادتست»!و سپس صد بیت شعر را در مذمت سلطان محمود که بر دیباچه کتاب‌ خود اضافه کرده بود و از آن جمله اشعار زیر است برای شهریار خواند: مرا غمز کردند کان پرسخن‌ بمهر نبی و علی شد کهن‌ اگر مهرشان من حکایت کنم‌ چو محمود را صد حمایت کنم‌ پرستارزاده نیاید بکار وگر چند باشد پدر شهریار از این در سخن چند رانم همی؟ چو دریا کرانه ندانم؛همی‌ بنیکی نبد شاه را دستگاه‌ وگرنه مرا بر نشاندی بگاه‌ چو اندر تبارش بزرگی نبود نتانست نام بزرگان شنود شهریار که از دوستان سلطان بود صد شعر را به صد هزار درهم خرید و آنها را شست و با کمال‌ ادب به فردوسی گفت: استاد!از تو نزد پادشاه سعایت کردند که زحمات ترا بهیچ انگاشته و حق تو را نپرداخته است و از طرفی تو از پیروان خاندان پیغمبری و آنها برای درهم و دینار کار نمی‌کردند!!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.