Skip to main content
فهرست مقالات

یک داستان آموزنده: دمشق یا شهر کودتا!

(6 صفحه - از 41 تا 46)

کلید واژه های ماشینی : دمشق، رئیس شهربانی بغداد، رئیس شهربانی بغداد بدستور خلیفه، فرار، خدا، غلام، خبر، مرد، صاحب‌خانه، شهر کودتا

خلاصه ماشینی:

"*** رئیس شهربانی بغداد بدستور خلیفه«مقصر سیاسی»را از کاخ بیرون برد و با خود حرف میزد:خدایا!عجب گرفتاریهائی پست من دارد مگر این بیچاره چه کرده که اینهمه‌ خلیفه از دست او عصبانی و غضبناک بود؟سپس شانه‌ها را با بی‌اعتنائی بالا انداخته دنبالهء افکارش‌ را چنین ادامه داد:در هر صورت با آنهمه تأکید و سفارشی که«مأمون»درباره حفظ و حراست‌ این شخص نموده هیچ صلاح نیست او را بدست مأمورین زندان بسپارم،بهتر است او را بمنزل‌ خویش برده،در اطاق مجاور خود از او نگهداری کنم،بمأمورین نمیشود اعتماد کرد،لذا او را بخانه برده در عرض راه نیز قیافه او را برانداز میکرد و پیش خود میگفت:بظاهرش نمیآید که‌ آدم بدی باشد،باید سر فرصت از خودش سؤال کرد. رئیس شهربانی بغداد که تا آن لحظه ناظر گفتگوی آقا و غلام بود،سخنان آنها را قطع‌ کرده گفت:نه دوست عزیزم تو در راه من فداکاری کردی مرا از مرگ حتمی نجات بخشیدی، با اینکه مرا نمی‌شناختی،درباره من از هیچگونه احسان و نیکی دریغ نداشتی،چگونه میشود بگذارم کشته شوی؟اکنون تا شب است برخیزید و آماده حرکت باشید،غلام!بمعاون من بگو بیاید،ضمنا میر آخور را نیز خبر کن،چند اسب زین نموده لوازم سفر را آماده سازد، طولی نکشید غلام برگشت،و بعرض رسانید همه چیز آماده است،معاون نیز دم درب اجازه ورود می‌خواهد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.