Skip to main content
فهرست مقالات

بک داستان آموزنده: آنجا که امید بخدا پیروزی می آورد

نویسنده:

(4 صفحه - از 44 تا 47)

کلید واژه های ماشینی : وزیر، خدا، بخانه، درب، صبح، شغل، تملق، بخدا پیروزی، پست، امید بخدا، فکر، وزیر بخانه، درب خانه وزیر، خانه وزیر، مقام دلخوش بخانه باز، درب خانه، خانه خدا، روز نومید بخانه باز، جملات، کوچه‌ها، بخانه وزیر، کار، خوب، صبح زود در خانه، صبح صالح از احمد، صبح بفکر، صدارت بخانه، خانه شکوهمند وزیر، قدم بعقب برداشت وزیر، در خانه

خلاصه ماشینی: "آقای وزیر!گوش کن!من دیگر با تو کاری ندارم،سخنی از شغل و مقام نمی‌گویم،تنها دو- سه کلمه با تو حرف دارم،گوش کن،و بعد هرجا که میخواهی برو!وزیر محترم!تو تقصیر- کار نیستی بلکه تقصیر با من است،راست گفتی که من مرد بی‌حیائل هستم،اگر بی‌شرم نبودم‌ صبح باین زودی در خانه تو نمیآمدم،من که همه شب را بیدار بودم بجای آنکه در خانه خدا بروم و با او راز و نیاز کنم،و از حضرتش رفع گرفتاریم را بخواهم بفکر تو و خانهء تو بودم،عبارات‌ قشنک و زیبائی را که می‌بایست به پیشگاه پروردگار ادا کنم برای بنده ضعیف و زبونی چون خودم‌ ساختم و پرداختم،از خدا غافل شده در خانه مخلوق آمدم،باید هم ناامید باز گردم هرکس‌ چون من بدر خانه این و آن متوسل شود جز یأس و نومیدی حاصلی نخواهد داشت اکنون با خدای بزرک عهد می‌بندم و فرشتگان مقربش را شاهد می‌گیرم که از این پس‌ در خانه احدی نروم،و جز بحضرتش پناهنده نگردم،از او بخواهم و بسوی او بروم،و دست‌ توسل بدامان حضرتش دراز کنم،کسب و کاری آزاد پیش گیرم و آسوده زندگانی کنم،وزیر محترم!فهمیدی؟بخدا محال است دیگر در خانه تو پیدا شوم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.