Skip to main content
فهرست مقالات

داستان آموزنده این شماره/ قانون لعنتی کارگر بینوا

نویسنده:

(4 صفحه - از 58 تا 61)

کلید واژه های ماشینی : گور ندیمان فرعون سجده، مستی، نان، کرباسها، صبح، شهر، مهمان، حنظله، غریان، ندیمان

خلاصه ماشینی:

"صبح کرباسها خشک بود و با الاغ سبک‌تر،ولی درموقع برگشتن کرباسهای خیس هم سیگین‌تر بود و هم سرد،بیچاره الاغ که می‌بایست در آن هوای سرد بار سرد و سنگینی را تحمل کند و بیچاره‌تر گازر که از صبح تا آنوقت پایش در آب بود و تخماق در دست بکوبیدن کرباسها مشغول‌ و اکنون با حالی نزار سوی سرنوشتی شوم و مبهم روان سردی هوا،خستگی فوق العاده،فکر نان‌ و آب بچه‌ها او را بکلی غریان و قانون لزوم سجده!!بازداشته بود از اینجهت از غریان‌ گذشت و بر گور محبوبان فرعون سجده نکرد،شاید هم غافل نبود،چشم مأموران را دور دیده بود و فکر میکرد برای چه من!من که از صبح تا شام جان می‌کنم و در این هوای سرد با آب و کرباس سروکار دارم و بقیمت جانم لقمه نانی بخورونمیر تهیه می‌کنم،بر گور شمع- افروزان بزم ستمگران سجده کنم؟نه!من برای زنده‌شان نیز تواضع نمیکنم‌ تا چه رسد بمرده‌هایشان خیر!سزاوار نیست کارگری زحمت‌کش که از کار دست و عرق پیشانی نان میخورد بر گور کسانی سجده کند که عمری را مونس‌ بزم ستمگران بوده‌اند و موجبات بد مستی آنانرا فراهم کرده‌اند و عاقبت نیز خود بآتشی که افروخته‌اند سوخته‌اند؛نه!مرده آنها سهل است زنده‌شان‌ نیز قابل تعظیم نیست،من کجای کارم!بحقیقت سوگند که اربابان ایشان نیز سزاوار تعظیم و تواضع نیستند که نیستند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.