Skip to main content
فهرست مقالات

ماجراهای واقعی از نگاه یک قاضی

(5 صفحه - از 83 تا 87)

کلید واژه های ماشینی : برق، راننده، زن، نیما، مادر، حج، شیرین، ابوالفضل، زمین، ماشین

خلاصه ماشینی:

"سالها از اقامت آنها می‌گذرد تا اینکه نیما تصمیم به ازدواج‌ می‌گیرد او بر خلاف خانواده‌اش هنوز عشق به‌ ایران اسلامی را در دل دارد و به همین منظور می‌خواهد همسرش دختری ایرانی باشد او با اصرار خانواده‌اش را راضی می‌کند ولی چون‌ کسی از آنها او را در این امر همراهی نمی‌کنند به ناچار وکالتی به یکی از بستگان خود می‌دهد تا دختری را که فقط قیافه زمان‌ کودکی‌اش در ذهن او مانده بود به عقد او در آورند. ********** (به تصویرصفحه مراجعه شود) فریاد در شهر آقا فیروز در حالی که به سرعت رانندگی‌ می‌کند به فکر جمع کردن پولهایی است که‌ وصول خواهد کرد تا ماشینش را تبدیل به‌ احسن کند ناگهان احساس می‌کند که‌ سینه‌اش سنگین شده و نفس‌اش بند می‌آید شانه‌هایش را مالش می‌دهد احساس می‌کند دیگر توانایی حرکت ندارد به هر زحمتی‌ سرعت ماشین را کم می‌کند و کنار بزرگراه‌ می‌ایستد او دیگر کاملا ناتوان شده و چشمهایش سیاهی می‌رود با مصیبت خود را از ماشین به کف بزرگراه می‌اندازد یک دست‌ خود را روی سینه می‌گذارد و دست دیگرش را به قصد کمک خواستن به سوی رانندگان بلند می‌کند با تمام توان می‌خواهد بلند شود ولی‌ نمی‌تواند با گلوی خشکیده فریاد می‌زند«آقا مرا برسانید بیمارستان دارم سکته می‌کنم‌ ..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.