Skip to main content
فهرست مقالات

درد سخن و گرگ خشن در سخن حافظ و خاقانی

نویسنده:

علمی-ترویجی/ISC (6 صفحه - از 44 تا 49)

کلید واژه های ماشینی : درد سخن و گرگ خشن، گرگ خشن در سخن حافظ، فارسی، گرگ خشن، سخن حافظ و خاقانی، درد سخن، واژه، متن‌های کهن اوستایی، تیر، گرگ خشن بارانی

کاربرد واژگان کهن ایرانی در ادبیات فارسی، تاریخی دارد که به ظهور نخستین نمونه‌های نظم و نثر راه می‌برد، اما در پژوهش‌های ادبی و تصحیح متون کمتر مورد توجه بوده است. این مقاله با بهره‌گیری از دستاوردهای زبانشناسی و با استناد به متن‌های کهن اوستایی و پهلوی، می‌کوشد به معنای اصلی ترکیب‌های «درد سخن» و «گرگ خشن» در ابیاتی از حافظ و خاقانی نزدیک شود.

خلاصه ماشینی:

"»3 و برای اثبات کلام خود دو بیت را شاهد می‌آورند، یکی از عطار: آخر چه دلی بود که آن خون نشود دردش نکند این سخن پر دردم4 و دیگری از نزاری: شرمت نبود ز من زهی چشم دردت نکند سخن زهی گوش5 آنچه از تعابیر بالا مستفاد می‌گردد آن است که همگی به نوعی کوشیده‌اند واژه «درد» در عبارت «درد سخن کردن» را به نوعی با واژه مشهور «درد» در معنای رنج و ناراحتی تطبیق دهند. اما واژه دومی که مورد نظر ماست کلمه «خشن» در بیت ذیل است: تیرباران سحر دارم، سپر چون نفکند این کهن گرگ خشن بارانی از غوغای من بیت مذکور یکی از ابیات خاقانی در قصیده‌ای به مطلع ذیل است: صبحدم چون کله بندد آه دودآسای من تا سحر در خون نشیند چشم شب پیمای من این قصیده سروده‌ای است در شکوه و شکایت از روزگار سخت زندان و دردها و آلام آن، با زبانی دشوار و مهجور چنان که شیوه خاقانی است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.