Skip to main content
فهرست مقالات

هنر و طبیعت از نظر یوهان لودویک تیک با نگاهی به رمان سفرهای فرانتس اشترن بالد

نویسنده:

ISC (14 صفحه - از 53 تا 66)

کلید واژه های ماشینی : هنر، رمان سفرهای فرانتس اشترن، تیک، طبیعت، رمان، رمان ناتمام سفرهای فرانتس اشترن، شخصیت‌های رمان سفرهای فرانتس اشترن، هنر و طبیعت، شخصیت، انسان

اگر چه یوهان لودویک تیک Johann Ludwig Tieck ، ادیب بزرگ قرن 19 آلمان برای ما نام آشنایی نیست، ولی در سرزمین آباء و اجدادی خود شخصیت سرشناسی است. او همانند برادران شلگل، نووالیس و آیشن دورف، در زمره نویسندگان و ادبای برجسته رمانتیک به شمار می‌رود، حتی در برخی از انواع ادبی، به ویژه در حیطه افسانه ساختگی (یا تصنعی) بی‌رقیب است. رمان ناتمام سفرهای فرانتس اشترن بالد در واقع محملی برای معرفی ایده‌ها و نظراتی است که تیک در زمینه هنر بیان داشته است. وی در کتاب خود از زبان شخصیت‌هایی تخیلی یا واقعی که در شرایط مطلوب و مورد نظر نویسنده ظاهر می‌شوند، به معرفی این نظرات پرداخته و از طبیعت و هنر به عنوان زبان‌هایی یاد می‌کند که یکی خاص خداوند و دیگری خاص انسان‌های برگزیده اوست. این سرمنشاء مشترک هنر و طبیعت و بازگشت آن‌ها به خداوند، علت دین محوری هنر مورد نظر تیک است.

خلاصه ماشینی: "به عقیدهء تیک،ترسیم طبیعت در پوشش مذهبی،به‌ هنر قدرت بیان بیشتری بخشیده و آن را مؤثرتر جلوه می‌دهد،برای مثال در نقاشی بشارت‌ (تولد مسیح)1که اشترن بالد در محراب کلیسای زادگاه خود ترسیم کرده است: خورشید مدت‌ها قبل غروب کرده و شامگاه با سرخی تیرهء خود برفراز کوه‌های دور دست سایه گسترده بود؛شبان‌های پیر و جوان با گله‌های خود،ودر میان آن‌ها زنان و دختران‌ در هاله‌ای از قرمز رنگ باخته قرار داشتند؛کودکان در حال بازی با بره‌ها بودند. ویژگی‌های هنر و هنرمند مطلوب به اعتقاد تیک،هنر ورای توانایی محض انسان و مافوق اوست،زیرا براین اعتقاد،هر اثر هنری مشعشع از تلألو آسمانی است و در این آثار به طرزی نهان گل‌هایی رشد و نمو کرده‌اند که خود هنرمند نیز نمی‌داند که آن‌ها دست‌پروردهء خداوندند،این گل‌ها،نظاره‌گر را به عطر سحرآمیز خود معطر سخته و هنرمند را بی‌آن‌که محسوس باشد،به‌عنوان محبوب خداوند بشارت می‌دهند(تیک،1979،ص 253). هنر والاترین توانایی انسان و طبیعت متعالی‌ترین خلقت خداوند است: بنابراین خالق قهار خود را به شیوه‌ای پنهان و کودکانه و از طریق طبیعت خود،برحواس‌ ناتوان ما آشکار ساخته است،این خود او نیست که ما را مخاطب قرار می‌دهد،زیرا انسان به‌ حدی ناتوان است که از فهم سخن او در می‌ماند؛اما او با اشاراتی ما را به سوی خود فرا می‌خواند،در هرخزه و صخره‌ای رازی نهفته است که قابل نوشتن نیست و هیچ‌گاه نیز نمی‌توان این رازها را به‌طور کامل دریافت،با این وجود گمان ما براین است که همیشه‌ متوجه آنیم(همان،ص 252)."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.