Skip to main content
فهرست مقالات

یک داستان آموزنده/ نامه رسان رشید!

کلید واژه های ماشینی : معاویه، اعرابی، طرماح، جنگ، خدا، عمروعاص، عرب، میان سپاه امیر مؤمنان علی، بمن، مجلس، بخدا قسم، مرد، حاجت، دستور، خداوند، عطای، جواب، بخدا قسم امیر، پادشاه، نمودی، جنگ جمل، اعرابی جائزه امیر، امیر مؤمنان پایان، اعرابی امیر، امیر المؤمنین علی، پیغمبر بمن، اعرابی حاجت، طرماح جواب، طرماح از پیشگاه امیر، آتش‌افروزان جنگ

خلاصه ماشینی: "طرماح با نعلین وارد مجلس شد و دم‌در نشست گفتند:نعلین‌ خود را از پا بیرون بیاور گفت:مگر اینجا سرزمین مقدس است که مانند حضرت موسی نعلین از پای در آورم؟ سپس چون معاویه را دید گفت:ای پادشاه گناهکار سلام!عمروعاص که سمت‌ مشاورت معاویه را داشت گفت:ای اعرابی،چرا معاویه را پادشاه بزه‌کار خواندی و امیر المؤمنین نگفتی؟ گفت:مادرت بعزایت بنشیند؛مؤمنین ما هستیم،چه کسی معاویه را امیر ما نموده؟ معاویه با خون‌سردی مخصوص بخود گفت:ای اعرابی،چه پیامی برای من آورده‌ای؟گفت نامهء مختومی از جانب امام معصومی آورده‌ام گفت:آنرا بمن بده. در این وقت عمروعاص گفت:ای اعرابی جائزه امیر المؤمنین را چگونه میبینی؟ طرماح گفت:اینمال مسلمانان است و مربوط بمعاویه نیست و از خزینه الهی است که نصیب‌ یکی از بندگان خدا شده است!در این موقع معاویه گفت:این مرد عرب دنیا را در نظر من تاریک ساخت!آنگاه کاتب را طلبید و جواب نامه حضرت را بدینگونه مینویسد: «لشکری از شام بجنگ تو میفرستم که ابتدای او کوفه و انتهایش بساحل دریا برسد، هزار شتر با این لشکر خواهم فرستاد که بار آنها خردل باشد و بعدد هر خردلی هزار مرد جنگجو باشد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.