Skip to main content
فهرست مقالات

یک داستان آموزنده/ چهره حقیقت

کلید واژه های ماشینی : هارون، عرب، زن، طواف، حرام، نماز، واجب، هارون خواست طواف، خراج، دستور

خلاصه ماشینی:

"چون هارون این سخن را از عرب شنید بحاجب دستور داد که کاری بوی نداشته باشد و او را بحال خویش واگذارد،سپس بطرف«حجر الاسود»رفت تا مطابق معمول آنرا استلام کند یعنی دست روی آن بکشد،ولی ناگهان در آنجا نیز عرب پیشدستی نمود و قبل‌ از وی حجر الاسود را استلام کرد؛. آنگاه عرب بهارون گفت:تو چیزهائی از من پرسیدی و من هم جواب دادم،اکنون‌ من نیز از تو سؤال میکنم و تو باید جواب دهی!هارون آمادگی خود را،اعلام داشت عرب پرسید:مردی در اول نماز صبح نگاه به زنی نمود که بر او حرام بود،ولی چون ظهر شد زن‌ بر وی حلال گشت؛باز موقع عصر زن بر او حرام گردید،اما همینکه مغرب شد،حلال شد و چون شب فرا رسید مجددا بر او حرام گشت بامداد فردا نیز حلال شد ولی در وقت ظهر بر وی حرام گردید،و چون عصر شد حلال و در موقع مغرب حرام،اما شامگاهان باز حلال‌ گشت!!."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.