Skip to main content
فهرست مقالات

یک داستان آموزنده/ اذان نابهنگام!

نویسنده:

(4 صفحه - از 45 تا 48)

خلاصه ماشینی:

"تاجر بیچاره که از اینهمه‌ تعارف و احترام از دو مقام عالیرتبه نسبت بخود مات و مبهوت و در عین حال شرمنده‌ شده بود،جواب داد:کاریکه از من ساخته باشد نسبت به جناب رئیس مضایقه ندارم ولی‌ چکنم که نمیتوانم هزار دینار بپردازم،چون همه سرمایه من ششصد دینار است که در طول‌ روزگاری بس دراز و سخت بدست آورده‌ام و با آن در بازار بغداد خرید و فروش میکنم؛رئیس گفت‌ اشکالی ندارد،چون مقصود طرح دوستی و برادری است؛همین ششصد دینار را مرحمت فرمائید!. *** بعد از مدتی تاجر نزد پیرمرد خیاط آمد و در ضمن سپاسگزاری بسیار چنین گفت:من‌ جریان عجیبی مشاهده کردم؛قدرت و نفوذ کلام شما با این شغل و وضعیت ساده سازگار نیست‌ و برای من بصورت یک معما جلوه کرد!ممکن است بر من منت گذارده و علت اینهمه حرمت و تأثیر کلام را بفرمائید؟ خیاط-علتش یک چیز است؛فقط یک چیز؛انجام یک فرضیه مهم الهی،نهی از منکر!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.