Skip to main content
فهرست مقالات

یک داستان آموزنده/ پرهیزگار

(4 صفحه - از 33 تا 36)

کلید واژه های ماشینی : زن، کتان، ملک ناصر، فرنگی، شاه، مغازه، زن جوان فرنگی، زن جوان، عکا زنان فرنگی، شهر، پیرزن، بمن، پول، زن جوان و پیرزن، گذشت ملک ناصر، پادشاه نصارا زن، قیمت، پادشاهان نصارا، گذشت، عکا کتان، زن زیبا، صد دینار، شهر کتان، زن زیبا و جوان، ده دینارش، پول کتان، میان زن جوان، پانصد دینار، شبی در شهر، روزی گماشتگان شاه

خلاصه ماشینی: "چون شب بعد نیز زن زیبا آمد و مجلس آراسته شد،همان فکر شب نخست برایم پیدا شد و از ترس خدا خودداری کردم و باو نزدیک نشدم و همانجا که نشسته بودم خوابیدم سحرگاه شب دوم نیز زن فرنگی که سخت ناراحت و غضبناک بود برخاست و با حالت خشم و قهر بیرون رفت و من نیز موقع صبح بسر کار خود رفتم. نود دینار آنرا بمن دادند و ده دینارش باقی ماند بیش از این مبلغ در خزینه پادشاه نیافتند زیرا ملک ناصر تمام نقود و اموال را خرج لشکرکشی کرده بود وقتی غنائم جنگ را برای شاه آوردند،بوی گفتند فلانی ده دینار طلب دارد. آنگاه از وی پرسیدم:مرا میشناسی؟گفت:نه!گفتم:من همان بازرگان و دوست تو هستم که در عکا کتان از من خریدی و آن ماجرا میان ما واقع شد و تو آن پولها را از من گرفتی و در آخر گفتی تا پانصد دینار ندهی دیگر نزد من نخواهی آمد ولی گردش زمانه را نگاه کن که امروز من تو را بده دینار خریده‌ام و اینک در اختیار من هستی!!."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.