Skip to main content
فهرست مقالات

مولوی و مثل افلاطون

نویسنده:

(3 صفحه - از 25 تا 27)

کلید واژه های ماشینی : افلاطون، تمثیل، مولوی، غار، تمثیل غار، سایه، سیب، حس، مولانا، تمثیل غار افلاطون

خلاصه ماشینی:

"اساس حکمت افلاطونی براین است که محسوسات ظواهراند، نه حقایق و عوارضند و گذرنده، نه اصیل و باقی، و علم بر آنها تعلق نمی‌گیرد بلکه محل حدس وگمانند و آنچه علم برآن تعلق می‌گیرد، عالم معقولات است، به این معنی که هر امری از امور عالم، چه مادی باشد مثل حیوان و نبات و جماد چه معنوی باشد مانند درشتی و خردی و شجاعت و عدالت غیره، اصل و حقیقتی دارد که سرمشق و نمونه کامل اوست و با حواس درک نمی‌شود و تنها عقل آن را درمی‌یابد و آن را در زبان یونانی به لفظی ادا کرده که معنی آن صورت است و حکمای ما، آن را امثال خوانده‌اند. مولوی برای بیان این منظور، از تمثیل سیب و کرم بهره می‌گیرد و می‌گوید تمام عالم در حکم سیبی است و انسان، شباهت به کرم حقیری دارد که درون آن است، ناگزیر تا این کرم، شور و شوقی برای شکافتن سیب و خارج شدن از آن را نداشته باشد، از وجود درخت باغ و باغبان بی‌خبر می‌ماند. برای آن کسی که با تعلیم افلاطون آشنایی دارد، ا ین تمثیل نیز مانند تمثیل «شکار سایه» یادآور مسأله «لیس و ایس» (5) است، که البته در کلام مولانا جنبه حکمی ندارد و نزد ایشان به صورت عالم غیب است که در ظاهر «نیست نما» به نظر می‌آید اما «هست» واقعی است. حال آنها مانند کسی است که گویی تمام روز در بیابانی فراخ با کفش تنگ راه می‌رود و فقط هنگام خفتن از فشار تنگی کفش، آسوده می‌شود و همین خفتن برای او، به منزله بیرون آوردن کفش است، که لحظه‌ای او را از تنگنای دنیای حس رهایی می‌دهد."

صفحه:
از 25 تا 27