Skip to main content
فهرست مقالات

و او میان پا برهنه ها گم بود

نویسنده:

(1 صفحه - از 20 تا 20)

کلید واژه های ماشینی : امام، مردم، کوفه، راننده، اصرار، سربازها، خبر، ماشین، عکس، پا برهنه ها

خلاصه ماشینی:

"آمدند گفتند:«آقا چرا نمی‌رویم کوفه؟»امام گفت:«الان خیلی‌ها هستندکه برای محبت به من یا در زندان هستند یا در مناطق سختتبعید شده‌اند. » 6 امام آمد گفت:«من راضی نیستم شما نامه‌ها را بازمی‌کنید. اگر خط دارد،چرا برای من نباشد»خندید،گفت:«امام من!این همه مردم منتظر شما هستند. آمد و گفت:«آقا شما آخوندیددیگه؟»امام جواب داد دوباره پرسید:«سید هستید؟»امامجواب داد. 8 ماشین که داشت می‌رفت طرف بهشت زهرا،هی اماممی‌پرسید:«این کدام خیابان است؟ این کدام محله است؟»و احمد آقا یا راننده جواب می‌دادند. امام گفت:«من با اینمردم کار دارم،این مردم هم با من کار دارند. » 10 گفت:«آخر من با این احساسات مردم چکار کنم؟»وصورتش را لای دستمالش قایم کرد تا بقیه اشکهایش رانبینند. امام بردش کنار پنجره،سربازی را که جلویحسینیه ایستاده بود نشان داد گفت:«و الله قسم من بین خودمو آن سپاهی که در سر راه بیت است هیچ فرقی نمی‌بینیم. گفت:«آقا من این را چطوریبه مردم بگویم؟» 24 دکترها گفتند:«باید در قلب امام باطری کار بگذاریم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.