خلاصة:
معرفت نفس، همواره دل مشغولی جدی اهل اندیشه و سیر بوده است. این معرفت به ویژه آنگاه که با معرفت رب پیوند می خورد، ضرورتی مضاعف می یابد. همین امر تلاش اندیشمندان و عارفان مسلمان را برای فهم و ارائه تفسیری دقیق از حدیث شریف «من عرف نفسه فقد عرف ربه» باعث شده است. نگارندگان برآن هستند تا با ترسیم اختلافات مبنایی اثرگذار در فهم این حدیث شریف، شیوه ای ضابطه مند برای فهم حدیث و دسته بندی سامان مند، تفاسیر متنوع و گاه متضاد آن ارائه دهد. دست یابی به چنین ضابطه ای، در پرتو توجه به برخی ظرافت های مفردات حدیث، تامل در کیفیت ترکیب، توضیح چگونگی تلازم میان معرفت نفس و معرفت رب، دخالت مراتب طولی فهم و مواردی دیگر دنبال شده است.
ملخص الجهاز:
"این نوشتار،با صرف نظر کردن از مباحثی چون بررسی تفصیلی معنا و حقیقت نفس،قوایآن،رابطه نفس با بدن و نیز با چشمپوشی از اقوال فراوانی که درباره رابطه معرفت نفس ومعرفت رب ذکر شده،وجهۀ همت خویش را به دستهبندی کلی رویکردهای مختلف در تبینتلازم معرفتی،نقد و تحلیل اجمالی آنها و در نهایت،تقویت نگاه عارفان معطوف کرده است.
بنابراین به نظر میرسد مناسبتر آن باشد که به جای شمارش وجوه ذکر شده وافزودن شقوقی جدید،با توجه به مفردات حدیث و نیز حالات متصوره رابطۀ معرفتنفس و معرفت رب،وجوه مفروضه را با شیوهای روشمند دستهبندی کرد تا از این طریق،حالات مفروضه،به آسانی جایگاه خود را در تقسیمات مذکور بیابند.
نقد و نظر به نظر میرسد در این زمینه باید به دو نکته توجه داشت: نکتۀ اول اینکه میتوان با بهرهگیری از ظاهر روایت و سخن ادبیان درباره معنای«فقد»ابنهشام،1370،ج 1:232-226)قاطعانه گفت که این روایت درصدد اثبات رابطۀ لزومی میانمعرفت نفس و معرفت رب است؛یعنی هرکس خود را شناخت«قطعا و به تحقیق»خدایخویش را نیز شناخته است و اگر کسی ادعا میکند خود را شناخته است اما نسبت به خداوندشناختی ندارد،یا شناخت درستی ندارد.
پس از پذیرش امکان شناخت الهی به صورت موجبۀ جزئیه،پرسش دیگر این است که آیا اینشناخت،شناختی حصولی است یا حضوری؟ در پاسخ باید گفت،شناخت اسماء و صفات الهی از هردو طریق حصولی و حضوریامکانپذیر است: درباره علم حضوری نسبت به خداوند،تردیدی نیست؛زیرا افزون برگزارشهایمکرر و متنوع اهل معرفت از کشفیات و مشهودات خود،اهل حکمت متعالیه نیز براهینیاقامه کردهاند که یکی از مصادیق علم حضوری علم معلول به علت خویش است(صدر المتألهین،1382:338 و 339؛طباطبایی،بیتا،259)."