ملخص الجهاز:
ابن فرکون حتی زیبایی گلستان رسیده را که گلهای لاله آن را پوشانده بود، به گلستانی عجیب با زیبایی خاص خود تبدیل کرد که توسط نیزهها و تیغههای آغشته به خون شکل گرفته است؛ با این حال، او از این منظره استقبال میکند و جانش آن را میپسندد؛ زیرا هرچند این منظر رعب در دلها میاندازد، اما برای بقای اندلس ناگزیر است، و لازم است که جانهای مسلمانان با آن خو بگیرد و به آن آرام گیرد؛ چرا که این منظر بشارت و امید به بقا را برای آنان به همراه دارد؛ به همین دلیل میبینیم که او بارها در شعر خود بر آن پافشاری میکند، از جمله سخن او در تصویری دیگر: إذا ماج بحر الرّوح خاضت غماره صوافنه تحکی السّفین الملجّجا و مهما دجا لیل العجاج أراک من محیّاه صبحا للهدی متبلّجا و قد أسمعت غرّ الجیاد صهیلها وراقت حوالیها العوالی توشّجا فتحسب أنّ الحرب أبدت حدیقة بها القضب ملدا و الحمائم هزّجا14 پس طبیعت آرامِ واقعی، فرزند این طبیعت حماسی شده است، و راهی به سوی آن جز از میان جنگلی از نیزهها و دریایی از خون وجود ندارد، و این همان چیزی است که شاعر تصویر میکند و نبرد را از خشکی به دریا منتقل کرده است، اما این دریایی از آب نیست، بلکه دریایی از رعب و هراس است، و با این وجود، اسبهای مسلمان در آن پیش میروند، گویی کشتیهایی هستند که در ژرفای دریا فرو رفتهاند بدون آنکه به موجهای خروشان آن اعتنا کنند؛ چرا که چارهای جز آن ندارند، و چون از این رعب، و از این شب که غبار و گرد و غبار آن تاریک شده است، سپیده دم میدرخشد؛ سپیدهدم هدایت که انتظارش طولانی شده بود، آنجا که زبان ناقوسها خاموش میشود و پرستشکنندگان صلیب خوار میگردند، همانگونه که ابوالبقاء رندی پیشتر گفت، اما با این حال -ابن فرکون به تصویرسازی عجیب خود ادامه میدهد- ناگزیر از شیهه اسبها در حالی که امواج دریای رعب را میشکافند همانطور که گذشت، نیزههای درهمتنیده در دستان جنگجویان آنها را احاطه کرده است و آنان در حالی که زیر سایه شمشیرها به سوی مرگ پیش میروند، در طلب شهادت هستند، و در آنجا گلستانی از رحم جنگ متولد میشود؛ همان گلستانی که مسلمانان در اندلس با شاخههای سرسبز و کبوتران آوازخوان و ترنمگر بر فراز آن، گم کرده بودند، پس بدین ترتیب، آن گلستان در واقعیت ملموس، یک گلستان محسوس خواهد بود و فرزند یک گلستان خیالی و حماسی است که از طریق هر آنچه با جنگ و سلاح در ارتباط است، شکل میگیرد.