ملخص الجهاز:
قصیده انتفاضه شعر: عصام الصادق بدرود بر انتفاضه ملت شیردل ما در این نسل ما که از شیرخواران است از آتش قوی تر است مشت زنان و سنگهایی در مشت کودکان است سلطهگران گمان کردند که هر ابری از غم و اندوه است و نه از باران رحمت گفتند: آنچه از حکمت در نسلهای گذشته از سوی احبار ما رسیده است را باور میکنیم و پروردگاری که یاریگر هدایتیافتگان در سختیهاست ما را در میان آفریدگان برای الگو بودن برگزیده است آیات در احکام خود آنها را تنها گذاشتند و برای آنان عذابی است با پایانهای قطعی و برای آنان در غزه وعده رویارویی با جوانانی است که در گرد و غبار و گلزارها با جنگ آشنا شدهاند لشکری که وقتی مسلح به خیمهها وارد میشود با سر و دمی خونین و فراری باز میگردد سنگها بر سرهایشان فرو میریزد گویی همچون سنگهای سجيل در فرود آمدن است زرههای استوار را برای محافظت پوشیدند اما روحها در بندهای زنجیر گرفتار شدند و بدنها در دست تیراندازان بیدفاع ماندند و مفاصل و اعضا آسیب دیدند وارد خانهها شدند در جستجوی حصا (سنگ ریزه) و شمشیر و آن جوان تیرانداز مانند دزدی وحشتزده که از ترس ناگهانی کف میکند و در کوچ و جابجایی خود میبیند خانهها را با جگرهای مجروح ترک کردند گویی سکونگاههایی بدون هیچ اثری هستند منچستر-انگلستان ادب «مباحثات برادرانه» میان دو شاعر نورالدین بدرالدین و جعفر الامین نویسنده: سعید الصباح او شاعر نورالدین بدرالدین است، «و خانواده او با نام جد بزرگ، سید بدرالدین بن حرب بن محمد اصغر بن عبدالله بن احمد بن عبدالله بن حمزه، ابا المکارم دوم، فرزند تاج الدین بن عبدالله بن محمد پنجم، از نقیبان شریف در حلب، فرزند محمد چهارم (ابو سالم) فرزند عبدالمحسن، آخرین نقیب در حلب، فرزند حسن، نقیب حلب، فرزند الزهره، نقیب حلب، فرزند حسن، نقیب اشراف حلب، فرزند حمزه عزالدین ابی المکارم، نقیب اشراف حلب، فرزند علی، نقیب حلب، فرزند محمد سوم، نخستین نقیب در حلب، فرزند محمد دوم که از مدینه منوره به حلب نقل مکان کرد، فرزند محمد اول، امیر مدینه منوره، فرزند احمد المدنی، که به شهر حران نقل مکان کرد، فرزند حسن المدنی، امیر مدینه منوره، فرزند اسحاق المؤتمن، فرزند امام جعفر الصادق فرزند امام محمد الباقر فرزند امام علی بن الحسین (زین العابدین) فرزند امام الحسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام)»1.