Skip to main content
قائمة المقالات

بازار کهنه فروشان سخن

مؤلف:

(1 صفحة - من 60 إلی 60)

الكلمات المفتاحية عبر المكننة : بازار کهنه‌فروشان سخن ، آدم ، شهروند عزیز ، آدم خوش‌تیپ ، آدم معمولی ، شهروند خوش‌تیپ سری ، فریاد ، دل آدم معمولی ، اصلاح ، آدم محترم

خلاصه ماشینی:

"***** آدم خوش‌تیپ گفت:شهروند عزیز چرا به‌ سرووضع خودت نمی‌رسی؟امروز باید خوش‌لباس و خوش‌چهره و خوش‌سخن باشی و گرنه کسی به حسابت نمی‌آورد. ***** آدم معمولی-که حالال شهروند عزیز بود-سر کار نرفت و افتاد دنبال‌ آدم محترم آدم محترم حرف می‌زد و لبخند می‌زد و به او امید و نشاط و اعتماد به نفس می‌بخشید. آن شهروند عزیز لبخند زد و سری تکان داد و رفت سر بساطش. ***** آدم معمولی سابق و شهروند عزیز فعلی‌ متوجه شد که همه فروشنده‌ها و خریداران و آدم‌های آن بازار عجیب،ناشنوا هستند،همگی‌ فقط حرف می‌زنند و فریاد می‌کشند اما کسی‌ صدای کسی را نمی‌شنود. ***** دلش راضی نمی‌شد که پشت سر آن همه آدم‌ مهربان و خوش برخورد و لبخند بر لب و به ویژه‌ آن شهروند خوش‌تیپ چیزی بگوید یا درباره‌شان فکر بدی بکند اما بالاخره با هر زحمتی‌ بود از آن معرکه فرار کرد و رفت سراغ کار و زندگی‌اش."


لمشاهدة محتوی المقال یلزم الدخول إلی الدخول الموقع.