Skip to main content
فهرست مقالات

فلسفه نادانی (بررسی زمینه های جهالت آدمی) و نقش فلسفه ورزی در آن

نویسنده:

تصور میکنم باید شاخه یی تحت عنوان فلسفه نادانی یا فلسفه جهالت داشته باشیم. اگر قبول کنیم، پرسش اول این است که این نوع فلسفه چه میکند؟ در یک تعریف کلی، فلسفه نادانی پرسیدن سوالهای اساسی درباره ماهیت نادانی است. نادانی چیست؟ اگر بخواهیم بشیوه فلسفی به نادانی بپردازیم اولین سوال، در مورد ماهیت آن است و سپس اینکه آیا نادانی، ذاتی است؟ ماهیت انسان و رابطه اش با نادانی چیست؟ آیا ما واقعا نادان یا دانا میشویم؟ چون بعضی وقتها چیزهایی که یاد میگیریم به حجم جهالت ما اضافه میکند نه به حجم دانایی ما و دست آخر؟ اینکه نادانی ارزش است یا دانایی؟ آیا دانایی امر ثابتی است که اگر یکبار بدستش آوردیم تا ابد بدستش آورده باشیم؟ آیا ذات آدمی و ماهیت ما به نادانی است یا دانایی؟ و آیا ما میتوانیم آدمها را بخاطر نادانیشان سرزنش کنیم یا خیر؟ در اینجا دو دیدگاه وجود دارد: از یکسو آدمی چنان آغشته به نادانی است که جایی برای سرزنش او باقی نمیماند، چون تصور میشود ما در نادانی آفریده یا پدیدار شده ایم. از سوی دیگر، تصور میرود انسان نسبت به سایر موجودات، موجود متفاوتی است؛ آنگونه که ارسطو در دسته بندیش، انسان را حیوان ناطق (بمعنای تفکر) در نظر آورد و قوه ممتاز انسان را فکر دانست. اگر چنین باشد پس فکر کردن ذاتی من است و بعبارتی بسمت دانش رفتن ذات من است. در مقاله حاضر ضمن طرح چنین سوالاتی، زمینه های جهالت آدمی و نقش فلسفه ورزی در آن توضیح داده خواهد شد.


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.