Skip to main content
فهرست مقالات

بررسی تطبیقی مکتب انتقادی فرانکفورت و مطالعات فرهنگی بیرمنگام

نویسنده:

علمی-پژوهشی (حوزه علمیه)/ISC (26 صفحه - از 87 تا 112)

کلیدواژه ها :

مکتب فرانکفورت ،مطالعه تطبیقی ،مطالعات فرهنگی ،مطالعات انتقادی ،مکتب بیرمنگام ،مطالعه تطبیقیمطالعات فرهنگی

کلید واژه های ماشینی : مکتب ، مکتب انتقادی فرانکفورت و مطالعات ، بیرمنگام ، مطالعات فرهنگی بیرمنگام ، انتقادی ، مکتب فرانکفورت ، مکتب بیرمنگام ، سیاسی ، مخاطبان ، مطالعات فرهنگی

دو مکتب «مطالعات فرهنگی بیرمنگام» و «انتقادی فرانکفورت» ضمن تاثیرپذیری از جریان­های سیاسی-اجتماعی قرن بیستم، نقش مهمی در تحولات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و علمی جهان معاصر ایفا نموده­اند و مطالعه تطبیقی این دو مکتب با رویکرد انتقادی، مواجهه منطقی و خودآگاه، با این مکاتب را به دنبال خواهد داشت. ازاین­روی، تلاش شده است، با بهره­گیری از روشهای مقایسه­ای توافق و اختلاف پرزوسکی و تیون، ضمن بیان وجوه اشتراک و افتراق، با عطف توجه بیشتر به مکتب بیرمنگام، نکات ضعف نیز برجسته گردد. دو مکتب با وجود مشترکاتی همچون؛ خاستگاه اروپایی، تعلق به قرن بیستم، مبانی معرفتی همسان، ریشه­های مارکسیستی، واکنش به مارکسیسم کلاسیک، فرهنگ­گرایی، رویکرد انتقادی به جهان مدرن، به لحاظ سطح تحلیل، یعنی؛ کل­گرایی فرانکفورت و خردنگری بیرمنگام، مبانی معرفت­شناختی، یعنی؛ نگاه فراروایتی فرانکفورت و شالوده شکنانه بیرمنگام، مبانی روش­شناختی، یعنی؛ تحلیل ذهنی فرانکفورت و مطالعات تجربی بیرمنگام، و همچنین تفسیر انسان به عنوان مخاطب منفعل از سوی فرانکفورت و مخاطب فعال از سوی بیرمنگام، از همدیگر متمایز می­شوند. در نهایت اینکه، هر دو مکتب، به‌ویژه مکتب بیرمنگام، به دلیل نفی «ذات­گرایی»، عدم ارائه معیاری برای روایی پژوهش­ها، خوشه چینی و عدم ارائه مفاهیم «مستقل»، و ابهام در مفهوم «فرهنگ­گرایی» مورد نقد قرار گرفته است.دو مکتب «مطالعات فرهنگی بیرمنگام» و «انتقادی فرانکفورت» ضمن تاثیرپذیری از جریان‌های سیاسی-اجتماعی قرن بیستم، نقش مهمی در تحولات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و علمی جهان معاصر ایفا نموده‌اند و مطالعه تطبیقی این دو مکتب با رویکرد انتقادی، مواجهه منطقی و خودآگاه، با این مکاتب را به دنبال خواهد داشت. ازاین‌روی، تلاش شده است، با بهره‌گیری از روشهای مقایسه‌ای توافق و اختلاف پرزوسکی و تیون، ضمن بیان وجوه اشتراک و افتراق، با عطف توجه بیشتر به مکتب بیرمنگام، نکات ضعف نیز برجسته گردد.دو مکتب با وجود مشترکاتی همچون؛ خاستگاه اروپایی، تعلق به قرن بیستم، مبانی معرفتی همسان، ریشه‌های مارکسیستی، واکنش به مارکسیسم کلاسیک، فرهنگ‌گرایی، رویکرد انتقادی به جهان مدرن، به لحاظ سطح تحلیل، یعنی؛ کل‌گرایی فرانکفورت و خردنگری بیرمنگام، مبانی معرفت‌شناختی، یعنی؛ نگاه فراروایتی فرانکفورت و شالوده شکنانه بیرمنگام، مبانی روش‌شناختی، یعنی؛ تحلیل ذهنی فرانکفورت و مطالعات تجربی بیرمنگام، و همچنین تفسیر انسان به عنوان مخاطب منفعل از سوی فرانکفورت و مخاطب فعال از سوی بیرمنگام، از همدیگر متمایز می‌شوند. در نهایت اینکه، هر دو مکتب، به‌ویژه مکتب بیرمنگام، به دلیل نفی «ذات‌گرایی»، عدم ارائه معیاری برای روایی پژوهش‌ها، خوشه چینی و عدم ارائه مفاهیم «مستقل»، و ابهام در مفهوم «فرهنگ‌گرایی» مورد نقد قرار گرفته است.

خلاصه ماشینی:

"هر چند در سرمایه‌داری متأخر به دلیل کاهش معنادار کارگران یقه آبی وضعیت مذکور تلطیف می‌گردد، نظریه‌پردازان مکتب فرانکفورت با الهام از وبر معتقدند، سرکوبی ناشی از عقلانیت در جامعة نوین جای استثمار اقتصادی (مسئلۀ اجتماعی غالب) را گرفته است؛ به عبارت دیگر در جامعه مدرن عقلانیت‌صوری ـ کارآمدترین وسایل برای نیل به هر مقصودی ـ جای عقلانیت‌ذاتی؛ عقلانیت معطوف به ارزش، را گرفته است (باتامور، 1375، ص 51). بازنمایی: 1 یکی از مفاهیم مهم در مطالعات فرهنگی «بازنمایی» است، به این معنا که آیا واژه‌ها و نشانه‌ها واقعیت را آن‌گونه که هست نشان می‌دهند یا نه؛ به عبارت دیگر این پرسش مطرح است که آیا میان خود واقعیت آن گونه که هست و آن گونه که ما آن را می‌فهمیم، شکافی وجود دارد یا نه. د) نقدهای وارد بر مطالعات فرهنگی مکتب بیرمنگام که از مهم‌ترین مکاتب انتقادی است، از منظرهای مختلف و گاهی متعارض مورد انتقاد قرار گرفته است، این انتقادات را می‌توان به ترتیب ذیل گونه‌شناسی کرد. مفهوم «تنوع فرهنگی» و ابتنای این مفهوم بر مبانی معرفتی، حاصل تلاش‌های مطالعات فرهنگی است (پین، 1386، ص 679)؛ به عبارت دیگر در مطالعات فرهنگی، ضمن توجه به فرهنگ و رابطة آن با قدرت‌، به بررسی نقادانه‌ رابطه آنها پرداخته می‌شود. ـ‌ ایده‌های نظری مکتب فرانکفورت عمدتا بر مبنای مطالعات تجربی یا بر پایه ارزیابی دقیق شواهد موجود صورت نمی‌گیرد؛ برای نمونه مارکوزه در کتاب انسان تک‌ساحتی در بررسی تحول جایگاه دو طبقه عمده در جامعه سرمایه‌داری ـ طبقه بورژوازی و طبقه کارگر ـ به‌طور مبهم به «متون وسیع جامعه‌شناسی و روان‌شناسی» ارجاع می‌دهد، به‌گونه‌ای که هورکهایمر آن را «بیان نارسای حالات ذهن» توصیف می‌کند (باتامور، 1375، ص 48)."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.