Skip to main content
فهرست مقالات

روش شناسی بنیادین نظریه فرهنگی استوارت هال با رویکرد انتقادی

نویسنده:

علمی-پژوهشی (حوزه علمیه) (27 صفحه - از 129 تا 155)

کلیدواژه ها :

معنا ،روش شناسی بنیادین ،نظریه فرهنگی استوارت هال ،مبانی وجودی معرفتی و غیر معرفتی

کلید واژه های ماشینی : نظریه فرهنگی استوارت هال ، استوارت هال ، نظریه ، مبانی نظریه فرهنگی استوارت هال ، سیاسی ، معنا ، مبانی غیرمعرفتی نظریه استوارت هال ، نظریه بازنمایی استوارت هال ، نظریه فرهنگی هال ، قدرت

نظریه­های علمی را می­توان در بستر فرهنگی شکل­گیری خود مطالعه و عوامل شکل­گیری آن‌ها را تحلیل کرد. یکی از نظریات فرهنگی مطرح در اواخر سده بیستم و اوایل سده بیست­ویکم، نظریه فرهنگی استوارت هال است. این مقاله درصدد روش­شناسی انتقادی مبانی معرفتی و غیرمعرفتی نظریه فرهنگی هال است. نتایج بررسی حاضر نشان می­دهد که مبانی غیرمعرفتی نظریه استوارت هال را می­توان در شخصیت حاشیه­نشین وی و روزگار حاکمیت تاچریسم در فضای سیاسی اجتماعی انگلستان خلاصه کرد. مبانی معرفتی نظریه فرهنگی هال را می­توان در ساختارگرایی، اهمیت بخشیدن به قدرت سیاسی و اقتصادی، نشانه‌شناسی، فرهنگ­گرایی و تأثیرپذیری از مکاتب و نظریه­های مختلفی مانند نظریه هژمونی گرامشی، قدرت فوکو، بازی­های زبانی ویتگنشتاین، نشانه‌شناسی بارت و نظام ارزشی پارکین ردیابی کرد. در بررسی انتقادی مبانی نظریه فرهنگی استوارت هال می­توان گفت در رابطه بین عامل و ساختار، هال بیشتر به ساختار نزدیک می­شود تا عامل، در رابطه فرهنگ با سایر حوزه­های اجتماعی، فرهنگ را ذیل سیاست و اقتصاد قرار می­دهد و در نسبت میان علوم طبیعی و علوم فرهنگی، به غلبه علوم فرهنگی بر علوم دیگر گرایش دارد. حال آن­که بر اساس حکمت اسلامی، ساختارها به‌رغم قدرتمند بودن، فاقد قدرت مستحیل کننده عامل هستند. همچنین روابط حوزه­های مختلف اجتماعی اعم از اقتصاد، سیاست و فرهنگ کاملاً در هم تنیده­ است و در صورت قائل شدن به استقلال این حوزه­ها، فرهنگ قدرت محوری دارد. در هنگامه چالش یافتن علوم طبیعی در مقابل قدرت یافتن علوم فرهنگی، با وجود جایگاه وحی و مبانی مستحکم علم دینی، علوم فرهنگی ریشه­ای در اندیشه اسلامی پیدا نمی­کند؛ و سرانجام آن‌که معنا در حکمت اسلامی، برخلاف اندیشه هال، نه برساخته­ای اجتماعی، بلکه واجد ذات و ریشه در حقیقت و نفس­الامر است.

خلاصه ماشینی:

"آیا رویکردی جامع وجود دارد که هر دو بعد معرفت را به صورتی التقاطی و غیرمنسجم نظر نکند و یا آن‌که یکی از این دو بعد را به دیگری فرو نکاهد؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت: مجموعه مبانی و اصول موضوعه‌ای که نظریه علمی بر اساس آن‌ها شکل می‌گیرد، چهارچوب و مسیری را برای تکوین علم پدید می‌آورد که از آن با عنوان «روش‌شناسی بنیادین» می‌توان یاد کرد (پارسانیا، 1390، ص75). شاید عمده‌ترین مسائلی که در حوزه مبانی نظریات فرهنگی طرح می‌شود را بتوان در پرسش‌های زیر خلاصه کرد: مسئله اول، تبیین رابطه فرد-جمع یا عامل- ساختار است؛ نظریه فرهنگی مورد نظر چه دیدگاهی نسبت به جایگاه فرد و قدرت و آزادی و اختیار او دارد و چه جایگاهی برای جماعت‌ها و نهادها و ساختارهای اجتماعی قائل است؟ مسئله دوم، به رابطه میان فرهنگ با سایر حوزه‌های اجتماعی از قبیل اقتصاد، سیاست، تعلیم و تربیت و ... در رابطه بین فرد و ساختار، هال بیشتر به ساختار نزدیک می‌شود تا عامل، در رابطه فرهنگ با سایر حوزه‌های اجتماعی، فرهنگ را ذیل سیاست و اقتصاد قرار می‌دهد و در نسبت میان علوم طبیعی و علوم فرهنگی، به غلبه علوم فرهنگی بر علوم دیگر گرایش دارد، افزون بر این که برای معنا نیز سرشتی برساختی قائل است؛ اما در اندیشه اسلامی این سه دریچه به نظریه فرهنگی از معانی متفاوتی برخوردار است."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.