Skip to main content
فهرست مقالات

چهره ‌شناسی رستم یک دست و هم‌گرایی و ستیزه‌گری او با رستم زال در شاهنامه ی کردی (گورانی)

نویسنده:

علمی-پژوهشی (وزارت علوم)/ISC (27 صفحه - از 53 تا 79)

کلیدواژه ها :

دیو ،شاهنامه کردی ،رستم یک دست ،رستم زال

کلید واژه های ماشینی : رستم یک‌دست ، زال ، دیو ، پهلوانان ، حماسی ، رسـتم ، داستان ، چهره‌شناسی رستم یک‌دست ، برزو ، جنگ

چهره شناسی پهلوانان و قهرمانان در داستان های حماسـی و بررسـی کارهـای آن هـا، مـا را بیشتر به شناخت باورها، اعتقادات و اتفاقات تاریخی گذشـته نزدیـک مـی کنـد. همچنـین ، بررسی سرنوشت و منش بعضی از این پهلوانـان حماسـی مـی توانـد آبشـخور بسـیاری از اسطوره ها و حماسه ها را به ما بشناسـاند. رسـتم یـک دسـت در بـین پهلوانـان و قهرمانـان داستان های شاهنامه کردی ، جایگاه خاصی را داراست ، او موجودی نیمه انسـان و نیمـه دیـو است که رفتار و کردارش در طول داستان ها، تحت تاثیر وجـود دوسرشـتی اش قـرار دارد. دوگانگی سرشتی در این شخصیت ، باعث رفتارهای ناهمگون و متضاد در کردار و رفتار او می گردد و دو نیروی خیر و شر، در درون او مـدام در جـدالی پایـان ناپذیرنـد. ایـن چهـرة حماسی در شاهنامه کردی ، رابطه تنگاتنگی با چهـره هـای برجسـته منظومـه هـای حماسـی فارسی دارد که خود قابل توجه و تامل است . در این مقاله سعی شـده اسـت شخصـیت و کردارهای رستم یک دست که چهره ای ناشـناخته در پهنـه حماسـه ملـی اسـت ، معرفـی و بررسی و تحلیل شود.

خلاصه ماشینی:

"ناگــا دیــن گــه ردی هــه ریــزا بــه پــا وینــه ی ره عــد بــه رق رو وه ئــه رســه گــا پیـــاده مـــردی چـــون کـــوو بیســـتون گاوســـه ر وه ده س وه بـــی چـــه ن و چـــون رو که رد په ری چه نگ قه رتووس تیژ چه نـگ وات ئــه ی دلاور مــه غربــی ســه رهــه نــگ بــه لــی مــن غــولام بــه رزو شــیر ئــه ژده ر ژه و بوونــه ئامــام پــه ی ئــه رســه ی خــه تــه ر (به رزوو نامه ، آهنگرنژاد و پرویزی، ١٣٩٠: ٢٢٦–٢٢٥) naga din gardihariza ba pa wenayra7do barq ro wa 7arsga pada mardicon kuy bistun gawar wa das wa bi an cun ru krd pari jagngqartuse tizcang ˆ wat 7ay dlawar maqrbi sarhang balˆe mn qolˆambarzuser 7azdar za buna 7amam pay arsay xatar ناگهان دیدند گرد وخاکی به پا شد/ مانند رعد و برق در میدان جنگ مردی پیاده مانند کوه بیستون / گرز گاوسر به دست بدون چند و چون برای جنگ با قرتوس تیزچنگ به میدان رفت / گفت ای دلاور و سرهنگ مغربی بله من غلام برزو شیر اژدر هستم / به آن خاطر به میدان جنگ آمده ام رستم یک دست در داستان برزو و فه لاوند هم تا پای جان با دیوان می جنگد: به رزوو دی یه کـده س هـا نـه دار و گیـر مه خورووشـا وه قـار چـون غورنـده شـیر یـه کـده سـت دلیـر هانـه چـه کـا چـاک دیوان تار و مار نـه روی عـه رسـه ی خـاک (همان : ٩٦) barzudi yakdas hanadar gir orusa wa qar con qoranda ir max yakdste dalir hanacaka cak  diwantar mar na roy 7arsay xak برزو دید که یک دست مشغول جنگ و گیرودار است / و مانند شیر غرنده با شدت می خروشد."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.