Skip to main content
فهرست مقالات

تحلیلی تازه از تعامل معناشناسی و تفسیر قرآن به قرآن با الهام از دیدگاه ایزوتسو

نویسنده:

علمی-پژوهشی (حوزه علمیه)/ISC (23 صفحه - از 11 تا 33)

کلیدواژه ها :

تفسیر قرآن به قرآن ،متکلم ،جهان بینی ،ایزوتسو ،معناشناسی قومی

کلید واژه های ماشینی : قرآن ، ایزوتسو ، تفسیر قرآن به قرآن ، معناشناسی ، تفسیر ، زبان ، متکلم ، واژه ، تصدیق ، تعامل معناشناسی و تفسیر قرآن

«معناشناسی»، از علوم نوپا در دنیای غرب است که از زیرشاخه های زبان شناسی به شمار می آید و به دنبال فهم بهتر معنای سخن است. این علم در پی کشف سازوکارهای معنا با روشی علمی است. یکی از این نگاه های نو و کارآمد، نگاه معناشناسانه قرآن پژوه ژاپنی، توشیهیکو ایزوتسو، است. وی با به کارگیری معناشناسی قومی در متن قرآن، عملا گونه ای از تفسیر «قرآن به قرآن» را عرضه کرده است. با این حال، دیدگاه وی دچار کاستی ها و ابهاماتی است. در واقع، وی تنها گام های اولیه را آغاز کرد و اکنون لازم است قدم های بعدی و تکمیلی طی شود. مقاله حاضر با روش «تحلیلی ـ توصیفی» درصدد رفع نقاط ابهام این فرضیه و بسط و تکمیل آن است تا با رسیدن به یک معناشناسی تکامل یافته، بیشتر و دقیق تر تفسیر قرآن را یاری کند. نوشتار پیش رو پس از پیرایش مبانی معناشناسی قومی ، از دو عنصر «نسبیت زبانی» و «ترجمه ناپذیری» به مباحث «روش شناختی» می پردازد. ایزوتسو از تاثیر جهان بینی متکلم در فهم معنای واژگان سخن گفته است. در ادامه، نشان می دهد که می توان جهان بینی متکلم را به پنج ساحت تقسیم کرد تا تعامل جهان بینی و زبان بهتر و دقیق تر فهم شود. در مجموع، می توان گفت: توجه به پنج جهان بینی قرآنی را باید در فهم واژگان این کتاب دخیل دانست: جهان بینی تصدیقی در عرض معنای واژه؛ جهان بینی تصدیقی در طول معنای واژه؛ جهان بینی ترسیمی؛ جهان بینی تصوری؛ و جهان بینی لفظی.

خلاصه ماشینی:

"1. فهم حکم مناسب با موضوع: وقتی موضوع یک معنای اضافی همراه خود دارد، حکمی‌که گوینده برای آن موضوع بیان می‌کند، علاوه بر اینکه باید با معنای اساسی (به تعبیر ایزوتسو) یا معنای اصلی و مرکزی (به تعبیر رایج معناشناسان) مناسبت داشته باشد، لازم است با معنای نسبی یا اضافی موضوع نیز تناسب داشته باشد. این ارتباط صرفا لفظی وقتی خوب آشکار می‌شود که دو واژه یک معنا داشته باشند، اما یکی از آن دو با لفظ سومی ‌ارتباط قوی‌تری نسبت به لفظ مترادفش داشته باشد؛ مثلا، اگر فرض کنیم دو واژة «کسب» و «اکتسب» هر دو مترادف و به معنای «به دست آوردن» باشند، اما واژة دوم بیشتر برای متعلق‌های منفی به کار برود، برخلاف واژة اول، در این صورت نمی‌توان گفت: بین مفهوم «به دست آوردن» و متعلق‌های منفی ارتباط تصوری وجود دارد؛ زیرا اگر چنین بود باید چنین ارتباطی بین واژة ترسیمی ‌معمار و نقاش توجه نداشته باشیم، خواهیم گفت: این دو جمله 180درجه با هم تفاوت دارند. حال اگر کسی را در نظر بگیریم که نسبت به همنوعانش بسیار شاکر باشد و در مقابل نیکی و کمک‌رسانی آنها، نهایت قدردانی زبانی و عملی را از خود نشان دهد، هرچند از این زاویه انسان شاکری است، اما اگر به خدای متعال ایمان نداشته باشد، هرگز در زبان قرآن به او «شاکر» گفته نمی‌شود؛ زیرا زاویة نگاه در قرآن کریم، زاویة ارتباط انسان با خدای متعال است و شکرگزار بودن انسان نیز از همین زاویه سنجیده می‌شود."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.