Skip to main content
فهرست مقالات

بررسی تطبیقی نمودهای خودشکوفایی در مثنوی با روان‌شناسی انسان‌گرایانه آبراهام مزلو

نویسنده:

علمی-پژوهشی (وزارت علوم)/ISC (34 صفحه - از 91 تا 124)

مثنوی مولوی از محبوب‌ترین و پرطرفدارترین آثار کلاسیک فارسی است که در عصر حاضر در داخل و در خارج از ایران مورد توج‍ّه و اقبال عام و خاص قرار گرفته است. شاید بتوان گفت که یکی از این دلایل، توجه خاص مولوی به «انسان» بوده است. مسائل و مفاهیمی که هم اکنون نیز مورد توجه ج‍ّدی بشر است و شاخه‌های مختلف علوم‌انسانی؛ از جمله ادبیات، فلسفه و روان‌شناسی متأثّر از آن است. مولوی انسان‌گرای معنوی‌نگر، در لحظاتی که سوار بر مرکب خیال در وادی حقایق حرکت می‌کند، چشم‌انداز وسیع و شگفت‌انگیزی در برابر دیدگانش به نمایش در می‌آید و در این هنگام، بخش هوشیار وجود او، الگوی جامعی از انسان کامل را در اشعارش ارائه داده است. آبراهام مزلو، روان‌شناس انسان‌گرا، از خود شکوفایی و «هنر انسان شدن» سخن گفته است و نقش جامعه را در خود شکوفایی امری کلیدی معرفی کرده است و بر این باور بود، در جوامعی که شخص از مسئولیت‌پذیری، شناخت مکانیسم‌های دفاعی، آزمودن شیوه‌های جدید، سخت‌کوشی در اجرای تصمیمات و به طور کلی از توجه به فرا انگیزشها برخوردار باشد؛ می‌تواند به سوی خودشکوفایی پیش رود. در این مقاله، علاوه بر ایجاد ارتباط میان دو علم ادبیات و روان‌شناسی و قرابت زیاد بین اندیشه‌های مولوی با اندیشه‌های روان‌شناسی انسان‌گرا، به بررسی تطبیقی شخصیت خودشکوفا در مثنوی معنوی با الگوهای ارائه شده از سوی آبراهام مزلو پرداخته شده است.


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.