Skip to main content
فهرست مقالات

پنجره؛ شاید تو هم یک قلعه داری

نویسنده:

(2 صفحه - از 114 تا 115)

خلاصه ماشینی:

"شاید تو هم یک قلعه داری نظیفه‌سادات مؤذن ###قزل ارسـلان قلعه‌ای سخت داشت #که گــردن به الـوند بــر مـــی‌فراشت #شــنیدم کـه مردی مبارک حضور #به نـزدیـک شـــاه آمــــد از راه دور #حــقایــق‌شــناسی، جهان دیـده‌ای #هــنرمــندی، آفــــاق گـــردیــده‌ای #بــزرگـی، زبــان آوری کـــاردان #حــکیمی، ســخنــگوی بـسیـــار دان #قزل گفت: «چندین که گردیده‌ای #چنین جــای محکم دگــر دیـده‌ای؟» #بـخندید کـاین قلعه‌ای خـرم است #ولیـــکن نـــپندارمــش مـحکم است #نـه پیش از تــو گردنکشان داشتند؛ #دمـــی چــــند بـودنـد و بـگذاشتنـد؟ #نــه بــعد از تــو شاهان دیگر برند؛ #درخــــت امــید تــو را بــرخـورنـد؟ #ز دوران مــلـک پــدر یــاد کـــن #دل از بنـــــد انـــدیـــشه آزاد کـــن #چـــنان روزگـارش به کنجی نشاند #که بـــر یـک پــشیزش تصرف نـماند #چـو نـومید مانـد از همه چیز و کس #امیــــدش به فــضل خدا ماند و بــس #بــر مـرد هـوشـیار، دنیا خـس است #کــه هر مدتی جای دیگر کس است( 1 )## *** او هم یک قلعه داشت؛ نبش همان کوچه که به خیابان اصلی وصل می‌شود."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.