Skip to main content
فهرست مقالات

بی‌تابی مکن بابا

نویسنده:

(1 صفحه - از 60 تا 60)

خلاصه ماشینی:

"صبورانه تحمل کردی تا مرا ببینی و اینک دیدی... از آنچه با این چشمان مهوش دیدی، از خیمه‌‌های آتش گرفته بگو... من همه را دیده‌‌ام، دویدن‌‌هایت را بر خارستان مغیلان دیدم وقتی که دامن عمه را می‌‌جستی تا وحشت خویش را فرو بنشانی! ، اما مگر یک زن چه قدر تاب و تحمل دارد؟!... من همه را دیده‌‌ام، اما می‌‌خواهم از زبان شیرینت بشنوم، پس با آرامش بگو کودکم... این آغوش گرم بابا را مگر نمی‌‌خواستی... آغوش گرم من منتظر توست تا آسوده خاطر در آن بیاسایی و همه دردهایت را به من بسپاری تا مرهم زخم‌‌های دلت باشم... اینک این آغوش من و این انتظار تو... بیا رقیه جان... نگاه کن، این عمویت عباس است که برایت آب آورده است... ببین علی‌‌اکبر چه‌‌قدر مشتاق توست تا خود را در آغوش مهربانش رها کنی و ... آرام و آهسته این آغوش را که به سویت گشوده شد، تجربه کن، اما وقتی می‌‌آیی عمه را نگاه نکن..."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.