Skip to main content
فهرست مقالات

کی می‌رسم به لذت در خواب دیدنت...

نویسنده:

(2 صفحه - از 84 تا 85)

خلاصه ماشینی:

"از همان روز که چشم گشود و قدم‌های تو را بر مساحت بودن خویش نیافت و اندوهی غریب بر سینه‌اش سنگینی کرد... از آن روز، انتظار و چشم به راه بودنمان با بی‌قراری در هم آمیخته شد... از آن آفتابگردانی که خسته از دوران خورشید، شب‌ها سر بر شانة تنهایی خود می‌گذارد؛ تا آن باغبانی که از هیچ کدام از گل‌های بوستانش عطر تو را نیافته است... زمین و زمان هرآنچه به یاد دارد، نبودن‌های تو بوده است و غیبتت که همه روایت کرده‌اند؛ تو که تمام روزگار را بر دوش خودداری و چقدر انتظار سخت است؛ سخت‌ترین درد عالم! همه چشم انتظار توایم... حتی اگر راه را عوضی برویم و یا به توهم سرابی، در خیال خود دل به دریا بزنیم... و حتی اگر خسته شده باشیم از سردرگمی در غربت این زمین پر هیاهو... «لیت شعری این استقرت یک انبوی» کی می‌رسم به لذت در خواب دیدنت سخت است سخت، از لب مردم شنیدنت!"

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.