Skip to main content
فهرست مقالات

شب تاب

نویسنده:

(2 صفحه - از 80 تا 81)

خلاصه ماشینی:

"از لابه لای بوته‌ها نور ضعیفی روی زمین دیدم. سرش را از لابه لای برگ‌ها بیرون آورد و گفت: چه کارم داری؟ گفتم: یک سؤال اساسی دارم. گفت: برای اینکه تو یاد بگیری که باید پیش خورشید سر به زیر باشی. باید بفهمی که او خورشید است و تو فقط یک کرمک شب‌فروزی. باید همه بدانند که من هم از نور علم بهره‌ای دارم! *** شب‌تاب روی برگ کوچکی نشسته است و با نور ضعیفی می‌درخشد. انگار دارد به من می‌گوید: دیدی نتوانستی پیش خورشید ناپیدا باشی؟ نه تنها خودت به اندازة من کرم معرفت نداری؛ حتی درسی را هم که خودم به تو دادم، نتوانستی درست یاد بگیری. ـ ببین کارم به کجا رسیده که یک کرم دارد به من چیز یاد می‌هد! ـ هر کس و هر چیزی توی این دنیا می‌تواند به تو چیز یاد بدهد. اگر خوب نگاه کنی، تمام دنیا پر است از درس‌هایی که خدا توی کتاب آفرینش نوشته است."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.