Skip to main content
فهرست مقالات

برایم بگو...

نویسنده:

(6 صفحه - از 68 تا 73)

خلاصه ماشینی:

"ولی خدایا، آن قدر به لطف و کرم تو این بنده صالحت، این نایب بر حق امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) برایمان ذخیره و سرمایه باقی گذاشته است که اگر همت کنیم و اگر تقوا پیشه کنیم، اگر هوشیار باشیم، اگر وفاداری در راه خدا و ولایت نشان دهیم، این طور نیست که در این راه، باز بمانیم؛ اگر خمینی نیست خدای او هست. بعد از دو سال تحصیل در مکتب توحید، حوزه علمیه خواهران قم، کوله‌بار سفر بست و راهی شهر بانه شد تا برای آگاهی بخشی به فرزندان مظلوم آن سرزمین گام‌هایی را بر دارد که ماشین حامل آن‌ها مورد حمله ضد انقلاب قرار گرفت و با تیری که به چشم راستش خورد، به فیض شهادت نائل آمد. دست‌نوشته‌هایی از او، در آن دوران بر جای مانده است که خط فکری مستقیم او و چگونگی بریدنش از دنیای مدرن و مراحل اوج و تکاملش را نشان می‌دهد: «اوایل تابستان 1959م ـ من تصمیم دارم که از این به بعد آدم خوبی باشم، دست از گناهان بشویم، قلب خود را یکسره تسلیم خدا کنم، از دنیا و مافیها چشم بپوشم. یک انسان کامل بود که به همة ابعاد می‌پرداخت تا اینکه بالاخره به خاطر قولی که به مادر شهیدی داده بود که سالگرد پسرش بر مزار او حاضر شود، به رغم اینکه شهر زیر آتش دشمن بود، خود را بر مزار آن شهید رساند و مورد اثابت ترکش خمپاره قرار ‌گرفت و به فیض شهادت نائل ‌آمد."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.