Skip to main content
فهرست مقالات

آن مرد...

نویسنده:

(2 صفحه - از 108 تا 109)

خلاصه ماشینی:

"مرد که حالا هفتاد و شش ساله بود، فقط گفته بود: «انا لله و انا الیه راجعون». مرد ولی محکم گفته بود: «مگر می‌خواهند کورش را وارد تهران کنند؟ یک طلبه رفته و همان طلبه دارد برمی گردد!!!» ... چند میلیون نفر ولی آمدند که قلب‌هایشان را باند فرودگاه کنند، همان‌ها که پانزده سال پیش توی گهواره بودند! مرد ولی آرام و مطمئن روی حرفش ماند، با همان عبای مشکی دوست‌داشتنی، با همان ابروهای پهن و نگاه خیره به زمین. قلبش هنوز هم آرام می‌زد، ولی روحش دیگر اینجاها را تاب نمی‌آورد ... و گرنه هزاران نفر پشت در بیمارستان ثبت نام کرده بودند که قلبشان را به مرد هدیه کنند؛ همان‌ها که بیست و شش سال قبل توی گهواره بودند! من ولی فقط می‌دانستم آن مرد که همیشه از پشت تلویزیون با ما حرف می‌زد و بچه‌ها را دوست داشت، قدری عجیب بود!"

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.