Skip to main content
فهرست مقالات

دیوارهای نامرئی

نویسنده:

(2 صفحه - از 58 تا 59)

خلاصه ماشینی:

"دکتر که متوجه اندوه پدر شده بود، با لحنی امیدبخش و آرامش آفرین ادامه داد: «خب؛ تا مهردادجان مشغول ور رفتن با موس و کیبورد خیالیشه، بفرمایید شما با دستورای درمانی من چه کردین آقای جابری؟!». دکتر، چند بار سرش را به نشانه تأیید تکان داد و گفت: «خوبه، خیلی خوبه آقای جابری، فکر می‌کنین چقدر از اون دیوارهای نامرئی که بین شما و مهرداد جون بوده، از بین رفته؟! نور امید کم سویی در چشمان پدر درخشید: «بهتر از قبل شده، ولی هنوز وقتی من و مادرش باهاش حرف می‌زنیم، با حسرت به تنها کامپیوتر خونه نگاه می‌کنه و با دستاش و با کامپیوتر خیالی بازی می‌کنه». دکتر عمادی، ستون و تکیه‌گاه مرد شد و سرش را بالا آورد و گفت: «ناامید نباشید آقای جابری، همیشه یاد اون گرگ و فرزندتون بیفتید و یادتون باشه که طول می‌کشه تا مهرداد شما، همون جوون با نشاط و درس‌خون گذشته بشه."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.