Skip to main content
فهرست مقالات

صدای العطش عشق می رسد بر گوش

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"صدای العطش عشق می‌رسد بر گوش * زینب علی اشرفی در خودم گم شده‌ام. روزهاست که دارم دست و پا می‌‌زنم تا از این روزمرگی رنگ مرگ گرفته، خودم را نجات بدهم و نمی‌شود. گم شده‌ام در خودم؛ در خودی که باید به دریا می‌رسید، اما حتی راه رودخانه را هم گم کرده است. مردمی را می‌بینم که لبی تر کرده‌اند از دریا و حالشان خوب است و نفسشان، عطر باران می‌دهد و دل‌هایشان، صیقل آیینه گرفته است. چشم می‌بندم و نفسی از عمق جان می‌کشم که به آه شبیه تر است تا به نفس... کویر آتش گرفته؛ عجیب معمایی است! دل کویر قطره قطره آب می‌شود به شوق دیدار دریا و آسمانش بارانی و جرئت ی‌نوشت:* . جرئت چشم برهم زدن ندارم و غرق شده‌ام در مرور تاریخی که تاریک بود مشرقش و باید خورشیدی از مدینه روشنش می‌کرد به شعاع همة عالم."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.