Skip to main content
فهرست مقالات

غصه ی لیلی

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"من دارم به لذت اول زندگی فکر می‌کنم و اینکه اگر این‌ها همیشه دنبال کار و درآمد بیشتر باشند، اصلا چقدر در کنار هم هستند تا لذت باهم بودن را بفهمند که خانم امینی بلند می‌شود و می‌گوید: «میرم یه شربت بیارم یه گلویی تازه کنید و بعد بیشتر با هم حرف بزنیم». از پله‌ها پائین می‌رویم و من نه از پله‌ها که از کوه غرور خانم سالاری پائین می‌روم، وقتی که دارد از خاطرة دعواهای لیلی و فرهاد تعریف می‌کند و می‌گوید که چگونه شوهر بیچاره مجبور است به خاطر خرج‌های زیاد لیلی و قرض‌های عروسی، دو سه شیفته کار کند و از بس که خسته است هر شب پای سفره شام خوابش می‌برد و لیلی یک شب با بالشت، توی سرش زده و او را از همه جای خانه فراری داده که طفلی مجبور شده تا صبح در حمام بخوابد و من نمی‌فهمم که چرا آخر این قصه، غصه‌ام می‌گیرد ولی خانم سالاری و لیلی آنقدر خندیده‌اند که داشتند از خنده خفه می‌شدند..."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.