Skip to main content
فهرست مقالات

شور شگرف حق باوری...؛ شهید بزرگوار آیة الله بهشتی قدس سره در آینه‌ی روایت خویش

(6 صفحه - از 38 تا 43)

خلاصه ماشینی:

"سال 1324 از پدر و مادرم خواستم که اجازه بدهند شب‌ها هم در حجره‌ای که در مدرسه داشتم بمانم و به تمام معنا طلبه شبانه روزی باشم، چون از یک نظر، هم فاصله‌ی منزل تا مدرسه 45 کیلومتری می‌شد و به این ترتیب هر روز مقداری از وقتم از بین می‌رفت و هم در خانه‌ای که بودیم پر جمعیت بود و من اتاقی برای خود نداشتم و نمی‌توانستم به کارهایم بپردازم، البته در آن موقع فقط یک خواهر داشتم، ولی با عموها و مادربزرگم همه در یک خانه زندگی می‌کردیم. در ماه رمضان که هوا گرم بود، با هزینه‌ی خودمان برای تبلیغ می‌رفتیم، البته خودمان پول نداشتیم، مرحوم آیةالله بروجردی توسط امام خمینی که آن موقع با ایشان بودند نفری صد تومان در سال 26 و نفری صد و پنجاه تومان در سال 27 به عنوان هزینه‌ی سفر به ما دادند، چون قرار بود به هر روستایی می‌رویم، میهمان کسی نباشیم و در آن یک ماه خودمان خرج خوراکمان را بدهیم، بنابراین کرایه‌ی آمد و رفت و هزینه‌ی زندگی و یک ماه خرج سفر را با خودمان می‌بردیم. سال 1343 که تهران بودم و سخت مشغول این برنامه‌های گوناگون، مسلمان‌های هامبورگ به مناسبت تأسیس مسجد هامبورگ که به دست مرحوم آیةالله بروجردی(قدس سره) صورت گرفته بود، به مراجع فشار آورده بودند که چون مرحوم محققی به ایران آمده بودند، باید یک روحانی دیگر به آن جا برود. در این‌جا کارهای زیادی داشتم و مجددا قرار شد کار برنامه‌ریزی و تهیه‌ی کتاب‌ها را دنبال کنم و همچنین فعالیت‌های علمی را در قم ادامه دادم و در مورد مدرسه‌ی حقانی فعالیت‌های گسترده‌ای را با همکاری آقایان مهدوی کنی، موسوی اردبیلی، مرحوم مفتح و عده‌ای دیگر از دوستان، انجام دادیم، بعد مسأله‌ی تشکیل روحانیت مبارز و همکاری با مبارزات، بخشی از وقت ما را گرفت."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.