Skip to main content
فهرست مقالات

جلوه‌هایی از سفر عشق

(5 صفحه - از 38 تا 42)

خلاصه ماشینی:

"یک روسری از توی کیفش درآورد و گفت: من این روسری را گذاشته بودم برای وقتی که می‌‌خواهم ایران بروم و با مقامات ایرانی مصاحبه کنم، ولی حالا از آن استفاده می‌‌کنم. او سعی کرده شما را به ایران تحویل بدهد، اما کشور شما قبول نکرده است، حتی رهبر شما گفته است که این بچه‌‌ها ایرانی نیستند. گفت: مادرش شیعه است و وقتی به او گفته که من، سر نماز، به ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) شهادت داده‌‌ام، به او تکلیف کرده که نه تنها نباید با من بدرفتاری کند، بلکه باید به من خدمت هم بکند. یکی بحث نماز خواندن بود که بچه‌‌ها پنهانی و حتی برخی بدون مهر نماز می‌‌خواندند، ولی من در ملأعام برای نمازم سنگ می‌‌گذاشتم و عراقی‌‌ها هم مرا می‌‌دیدند، ولی جسارت نمی‌‌کردند. آزاده؛ عیسی دانش‌‌ور (فرمانده گردان دفاعی خرمشهر): * من اگر هزار بار دیگر هم به دنیا بیایم، همین مسیر را می‌‌روم، آن چیزی که من در خارج از کشور و سپس در دوران اسارت، به خاطرش مبارزه و صبر کردم، احیای ارزش‌‌های اسلامی بود که همچنان پابرجاست. عراقی‌‌ها خیلی مواظب بودند که کسی المنت درست نکند، اما بچه‌‌ها وقتی که درهای آسایشگاه بسته می‌‌شد، هم المنت درست می‌‌کردند و هم دو شاخه و پریز برق. ( 1 ) سفر عشق سلوک سید آزادگان در آینه‌‌ی خاطرات آزاده؛ رضا علی صمدی: * شیوه‌‌ی برخورد حاج‌‌آقا ابوترابی با سربازان عراقی این بود که می‌‌گفتند: (‌‌این‌‌ها برادران مسلمان شما هستند."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.