Skip to main content
فهرست مقالات

داستان کوتاه؛ سلام

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"هنر و ادب سلام فاطمه الهی تبار ماهی‌‌های تنگ بلور این طرف و آن طرف می‌‌روند، خانم پرستار به همراه دکتر وارد اتاق می‌‌شود، دکتر معاینه از پیرزن را شروع می‌‌کند، می‌‌پرسد «کجات درد می‌‌کنه؟» پیرزن جواب نمی‌‌دهد، دکتر این‌‌بار می‌‌پرسد «درد داری؟» پیرزن چشمان خسته‌‌اش را باز می‌‌کند، اشک حلقه می‌‌زند، زیر لب و نالان می‌‌گوید: «خانم بزرگ سلام خوش آمدی!» نفس عمیقی می‌‌کشد. یکی از سالمندان وارد اتاق می‌‌شود، روپوش سفید را بر پیکر پیرزن می‌‌بیند، با خنده می‌‌گوید: «باز هم که یاد جوونی‌‌هات کردی، خفه می‌‌شی‌‌ها، بردار اون روپوش رو، ای بابا!» عصا زنان می‌‌خواهد خودش را به تخت نزدیک کند، پرستار سر می‌‌رسد و می‌‌گوید: «ا ا، این‌‌جا چه‌‌کار می‌‌کنی؟» دست پیرزن را می‌‌گیرد و از اتاق بیرون می‌‌برد، پرستار در اتاق را قفل می‌‌کند، پیرزن عصایش را بر زمین می‌‌زند: «ای دنیا!» می‌‌پرسد: «مرده نه؟!"

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.