Skip to main content
فهرست مقالات

رازهای مطهر؛ گفت و گو با همسر شهید

مصاحبه شونده:

(11 صفحه - از 14 تا 24)

خلاصه ماشینی:

"گفتم: بفرمایید ـ من به ایشان احترام زیادی می‌گذاشتم ـ گفتند: بعد از هر نماز فریضه دعا کن که پس از مرگ من، اثرات و ثمراتم طوری نباشد که از خدا بخواهم برگردم تا بچه‌هایم را درست تربیت کنم و نوشته‌هایم را اصلاح کنم ـ حالا آن موقع نه نوشته‌ای داشتند و نه بچه‌‌ای ـ فرمودند: اگر خداوند به من توفیق نوشتن داد و یا فرزندی عنایت فرمود، شما دعا کن که بعد از مرگم نخواهم به دنیا برگردم و آن‌ها را اصلاح کنم. ـ اشاره به امام ـ از اولاد شما هستند ـ یعنی من هیچم ـ پیامبر هم ابتدا امام را می‌بوسند و دست بر سرشان می‌کشند و سپس به طرف شهید مطهری برمی‌گردند و لبهای‌شان را روی لب‌های شهید می‌گذارند و به همین حال تا مدت زیادی نگه می‌دارند ـ ایشان هیچ وقت هنگام برخاستن از خواب برای نماز شب مرا بیدار نمی‌کردند، بلکه آهسته برمی‌خاستند اما این بار ناگهان مرا بیدار ‌کردند و گفتند: خواب عجیبی دیدم ـ ایشان خواب‌هایشان را هیچ وقت به من نمی‌گفتند معمولا برای علامه، یا آقای کشمیری و یا حضرت امام تعریف می‌کردند ـ دستم را بر روی لبانش گذاشت و گفت: ببین داغ است، ـ باور کنید داغ بود ـ گفتم: بله داغ است تب دارید؟ جواب دادند: نه الان من با حضرت رسول ملاقات داشتم، حضرت لبانش را بر لبم نهاد و حدود یک ربع این حالت طول کشید، به نظر شما تعبیر این خواب چیست؟ من جواب دادم: به نظرم حضرت گفته‌های شما را تأیید کردند."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.