Skip to main content
فهرست مقالات

داستان محلل

نویسنده:

(4 صفحه - از 414 تا 417)

کلید واژه های ماشینی : داستان ، زن ، داستان محلل ، طلاق ، قصه ، خشت ، شحنه ، درویش ، غلامان ، مرد

خلاصه ماشینی:

"ولی بازپس از چند روز حاجی درصدد آشتی برمی‌آید زن این‌بار شرط می‌کند که حاجی باید تمام مال خود را نخست به او بخشد مرد نیز می‌پذیرد و بنظر راوی: آری از عشق است عشق این کارها گرم از عشقست این بازارها عشق ازین بسیار کرده است و کند سبحه را زنار کرده است و کند (7 b) اما ترک عادت دشوارست پس از چندی دوباره زن از اخلاق مرد به جان می‌آید و در طلاق‌ خواستن اصرار می‌کند. اما خشت زن با زن لختی‌ آسود«زن از چنگ حاجی نجات یافته به زبان حال گویای این مثال: این‌که می‌بینم به بیداریست یا رب یا به خواب‌ خویشتن را در چنین نعمت پس از چندان عذاب مرد خشت زن نیز بدین نوا دستان زن که: دولت آنست که بی خون دل آید به کنار ورنه با سعی و عمل باغ جنان اینهمه نیست» (8 b) چون دو ثلث از شب می‌گذرد خشت زن از فکر فراق غمگین می‌شود و در جواب زن که‌ سبب اندوه را می‌پرسد می‌گوید:«اندوه روزگار فراقت را چاره نتوانم ازین چه سود و بدینم چه‌ بهبود که فردا شب تو با حاجی صالح همبر و دوش و من با حسرت و اندوه هم آغوش بایدم گفت: دیشب شب وصل با چنین نوش لبی‌ امشب شب هجر با چنین تاب و تبی» (10 b) زن که از خوی زشت حاجی به تنگ آمده است او را راهنمایی می‌کند که تا صبح به‌ آسودگی بخوابد تا فکری بیندیشد."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.