Skip to main content
فهرست مقالات

یک نشان منثور، منظوم

شاعر:

(2 صفحه - از 158 تا 159)

کلید واژه های ماشینی : منظوم ، ابریشم ، مال ، بذکر عرض و بیان ، نشان منثور ، والا ، مضطر ، عمدةالحاج حاجی میرزا جان حاکم ، دزد بی‌ایمان بی‌بهانه و عذر ، آگهی

خلاصه ماشینی:

"حکم والا شد آنکه عالیشان‌ عمدةالحاج حاجی میرزا جان‌ حاکم کل فومنم و گکر تولم و انزلی توابع آن‌ به عنایات و لطف بی‌نهایت‌ خسروی امتیاز و استحسان‌ برتری یافته،بداند که‌ مصطفی نام مردم طهران‌ عرض کردست که دوسال ازین‌ پیشتر مبلغ چهل تومان‌ نقد و ده توپ اطلس و ده توپ‌ فدک و بیست و هفت توپ کتان‌ حلبی داشتم به چندین سعی‌ و تعب رفته‌ام به لاهیجان‌ که کچ و ابریشم گرفته کار سازی خود نموده بعد از آن‌ مال خود را به سمت کاشان یا یزد یا اصفهان و یا کرمان‌ برده،سودا نموده،یک سودی‌ بلکه عاید به من شود نه زیان‌ کار باشم چو بار خود بسته‌ در کمال خوشی و اطمینان‌ روز دیگر برشت رفته،حسین‌ علی و قاسم و محمد جان‌ پسران رحیم بازاری پیش من جمع آمدند،همان‌ ساعت از روی مکر پرسیدند که ترا ما معطل و حیران‌ دیده‌ایم و چرا چنین مضطر مانده‌ای؟گفتم از برای مکان‌ همه گفتند خانه‌ها داریم‌ مانعی نیست ما همه مهمان‌ دوستیم و بیا به خانهء ما من بهمراه آن چهار مرد روان‌ گشته با بار و قاطر و اسباب‌ تا که داخل شدم بخانهء آن‌ جمع مکار مردم آزار دشمن جان و مال مسکینان‌ نصف شب پنج بقچه ابریشم‌ و دو من کج مرا بخانه نهان‌ کرده،فردا علی‌الصباح مرا بی‌کج و ابرشم ز خانه‌اشان‌ زده بیرون نموده من هرچند مال خودم ادعا نمودم از آن‌ قوم نامرد،جز کتک چیزی‌ عاید من نشد."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.