Skip to main content
فهرست مقالات

عبرتی از تاریخ

نویسنده:

(4 صفحه - از 34 تا 37)

کلید واژه های ماشینی : بقول صاحب تاریخ کرمان، تاریخ، شاه، اوغان، اسب، زنان، اخلاق، امیر محمد بقول محمود، امیر محمد مظفر، امیر محمد

خلاصه ماشینی:

"باز این داستان را در باب پهلونی امیر محمد بگویم: «او روزی از بازار شیراز با اسب و شوکت تمام می‌گذشت و به محلی تنگه رسیده بود، بواسطهء آن‌که چند تنگ هیزم برسر راه افتاده بود ملازمان که پیش می‌رفند یکبار بایستادند تا راه‌ گشاده شود،امیر گفت سبب چیست؟جواب دادند که تنگی چند هیزم برسر راه است،امیر از اسب فروآمد دامن در کمر زده و تنگهای هیزم برگرفته بر دکاکین نهاد و روی به ملازمان کرده‌ گفت:با همین مردی‌تان نان سپاهی‌گری میخورید؟»2 بهرحال:پهلوان علیشاه بمی که نان سپاهی‌گری می‌خورد و در این گیرودار مثل سایر سپاهیان‌ شکست خورده در حال جنگ و گریز بود سر می‌رسد،درین غوغا و از میان گرد و خاک و صدای‌ شمشیرها،هیکل امیر را می‌بیند که خونین و خاک آلود مضطرب و ناتوان در کشاکش مرگ و حیات است. و هم از قول شاه شجاع گفته‌اند که از پدر پرسیده بود«آیا تاکنون هزارتن بدست خودکشته‌ باشید؟امیر گفت؟؟؟ولی ظن من آنست که عدد مردمی که به تیغ من مقتول شده،به هشتصد میدسد!»5بالاخره هم سزای این قساوت خود را یافت،اما بدست چه‌کسی؟ پهلوان بمی اصول اخلاق ایثار به نفس کرد و جان مخدوم خود را از چنگ اوغان نجات داد ولی سیزده سال بعد پسران امیر محمد،شاه شجاع و شاه محمود،حلال‌زادگی خود را خوب ثابت کردند: «صباح بامداد»شاه شجاع بدرخانهء پدر آمد،شاه محمود هنوز نرسیده بود،تفحص کردند شاه محمود در حمام بود،شاه سلطان‌[خواهرزاده و داماد امیر محمد]برخاست و بدر حمام آمد و[باهم سوار شدند و بدرخانهء پدر آمدند]امیر مبارز الدین در بالاخانه به تلاوت قرآن مشغول بود، (1)مواهب الهی ص 185 (2)حبیب السیر ح 3 ص 284 (3)راهنمای آثار تاریخی کرمان تألیف نگارنده،ص 60 (4)روضه الصفا ص 171 (5)حبیب السیر ص 275 ج 3"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.