Skip to main content
فهرست مقالات

سرو ناز

نویسنده:

(8 صفحه - از 698 تا 705)

کلید واژه های ماشینی : حشمت، سروناز، مش رمضون، دختر، قلهک، باغ، ببر السلطان، زنان، مش رمضون از ببر السلطان، مادر

خلاصه ماشینی:

"بمحض این که درشکهء ما به عشرت آباد می‌رسید ید الله بک اولین کاری که می‌کرد چند سطل آب از حوض بزرگ پر میکرد و محکم به‌ چهار قلم و زیر شکم اسب‌ها می‌پاشید و بد دهنه‌ها را از دهان آن حیوان‌های زبان بسته باز می‌کرد و توبره‌های آن‌ها را می‌بست تا خوراکی بکنند و جان تازه‌ای بگیرند و چون از کار ستوران می‌پرداخت،به کنار استخر می‌نشست و مشت مشت آب بر سر و روی خود می‌ریخت و همچنان‌ تر و نمناک،کاسهء لعابی پر از دوغ را،که یک تکه یخ بلوری در میان آن شناور بود،دو دستی‌ بر میداشت و در حالیکه چشمان خود را برهم مینهاد،لا جرعه سر میکشید،نفسی تازه می‌کرد و سبلتان سیاه و پر پشت خود را با پشت دست از چربی دوغ می‌زدود. پدرم،به طرزی که مخصوص خود او بود و در این قبیل موارد«لفظ قلم»حرف‌ می‌زد،با خونسردی و متانت و حتی خشرویی و لبخند،نخست او را دعوت به نشستن کرد و پس از اینکه چند لحظه‌ای به صورت برافروخته ببر السلطان خیره شد،به آرامی و با کلمات‌ شمرده به او گفت: «-بهتر است قبلا به خود شما مطلبی را بفهمانم که در عالم معنی و حقیقت-که جنابعالی به‌ آن التفاتی ندارید-چیزهایی هست که با دینار و درهم نمی‌توان خرید. »پدرم هم گمان‌ می‌برد که این نیز یکی از هوس‌های زود گذر حشمت است،بی‌آنکه گریهء ببر السلطان او را نرم کرده باشد،با همان لحن و همان سیاق، مقداری دیگر طعنه‌های ادیبانه بار ببر اسلطان کرد: -به فرض این که شما از جهت علاقه‌ای که به فرزند دلبند خودتان دارید آمدید و این‌ ننگ را بر خودتان هموار کردید و دختر این باغبان گدا جلنبر بنده را برای آقا زاده عقد فرمودید،مسئله این است که در این وصلت چیزی که وجود ندارد موضوع سنخیت است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.