Skip to main content
فهرست مقالات

وفیات معاصران

(3 صفحه - از 692 تا 694)

کلید واژه های ماشینی : داوری ، حبیب یغمائی ، معاصران ، شاه‌زاده ابو الفضل عضد ، ابو الفضل عضد فرزند ، هدایت‌الله داوری ، مرگ ، قطعه ، مرگ داوری سخت ، خداوند تعالی

خلاصه ماشینی:

"در حدود سال 1336 هجری قمری به بعد،داوری،علی- اصغر کشاورز،(وکیل دادگستری در گرگان)- دکتر علی سعادت،و من بنده حبیب یغمائی و عده‌ای‌ دیگر از شاگردان مدرسهء ابتدائی ناظمیهء دامغان‌ بودیم که مرحوم عبد الله یاسائی(صدر الادباء)مدیر و معلم مدرسه بود. مرگ داوری سخت مرا ناراحت کرده است،آنچه توانسته‌ام احساس خود را بنظم‌ کرده‌ام و میفرستم اگر خیلی بنظرت بد نیست بده در مجله چاپ کنند: رفتی و سوختی دل اخیار داوری‌ کردی تمام را تو عزادار داوری‌ شش سال با تو بر سر یک میز در کلاس‌ بودم جلیس و همدل و همکار داوری‌ با هم به تخته‌ای بیکی قطعه گچ بسی‌ کردیم حل مسائل دشوار داوری‌ از جذر و جبر و شرکت و کسر و مرابحه‌ تقسیم و ضرب و قوه و اعشار داوری‌ از جزر بحر عمر نبودی خبر مرا مرگت مرا نبود خبردار داوری‌ با هم من و تو را چه شب و روزها گذشت‌ امسال و سال دیگر و پیرار داوری‌ کردی همیشه شاد دل جمع دوستان‌ بودی همیشه یار و مددگار داوری‌ بود از لطائفت همه را خنده بر لبان‌ آثار وجد و حال پدیدار داوری‌ ستوار در عقیده و ایمان ولی بدور از وهم و از تزلزل و پندار داوری‌ کمتر کسی چو مرگ تو در من اثر گذاشت‌ خود نیست صحبت از کم و بسیار داوری‌ ماندم من و حبیب ز یاران همکلاس‌1 اف باد بر طبیعت غدار داوری‌ برنامه‌ی حیات بدینسان نوشته‌اند ما نیز میرویم بناچار داوری گرگان 12 بهمن 1349."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.