Skip to main content
فهرست مقالات

درگیری در جنگل (1) تکه ای از رمان باد و باران

نویسنده:

مترجم:

(12 صفحه - از 72 تا 83)

کلید واژه های ماشینی : اسب، سیگه نوش، آروش، زمین، آب، مرد، بینی اسب سیگه نوش، تیراندازی، رمان باد و باران، سیگه نوش به مرد زخمی

خلاصه ماشینی:

"تعقیب آن‌ها بی‌معنی بود و ما، ساکت و آرام، منتظر شدیم تا به فله رسیدند دو اسب بدون سوار را به دنبال خود می‌کشیدند اسب‌های دو نفری که در شیب تپه افتاده بودند تیر ما به آن‌ها نمی‌رسید، در ضمن حس می‌کردم، هیچ دلم نمی‌خواهد به طرف این آدم‌ها تیر- اندازی کنم. این استدلال کسانی است که درباره جنگ صحبت می‌کنند، دیگرچه اهمیتی دارد که، کدام یک از ما، او را کشته‌ایم؟نفر دومی که گرفتار تیر ما شده بود، همان کسی که مادرش را صدا می‌زد، مسن‌تر بود. تیراندازی قطع شده بود، ولی وقتی به سیگه نوش نگاه کردم، دیدم که دوباره دستش را بلند کرده است. اثر:هاینریش بلخبردهکوره‌های حقیری را می‌شناسید که در آن‌ها، انسان این سوال بی‌جواب را از خود می‌کند، چرا راه‌آهن در آن مکان ایستگاه ساخته است؟جایی که لایتناهی بر فراز چند خانه کثیف و یک کارخانه نیمه ویران به حالت جمود درآمده است؟مزارعی آن را محصور کرده‌اند که به ملعنت بی‌حاصلی جاودانی گرفتار شده‌اند؟جایی که با یکبار دیدن، فلاکت آن احساس می‌شود، چون درخت در آن نیست و برج یک کلیسا هم به چشم نمی‌خورد؟باری، مردی که کلاه قرمز به سر دارد و قطار را بالاخره، بالاخره راه می‌اندازد، پشت تابلوئی که نامی درشت بر آن منقوش است ناپدید می‌شود؛گوئی به او پول می‌دهند که دوازده ساعت در روز-تن‌پوش کسالت بر تن-بخوابد!افق خاکستری بر فراز مزارع لم یزرع که هیچ کس چیزی در آن‌ها نمی‌کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.