Skip to main content
فهرست مقالات

همدردی

نویسنده:

(8 صفحه - از 1133 تا 1140)

کلید واژه های ماشینی : راننده، مسافر، رشت، سرباز، زن، ماشین، نیس، جاده، باد، نگاه

خلاصه ماشینی:

"» یک نفر از راننده‌ای که آن نزدیکی‌ها داد می‌زد پرسید: «کجا می‌ری؟» راننده گفت:«لاهیجان» «همدان نمی‌ری؟» «دربستی می‌خوای؟» مسافر گفت:«نه. » مسافر پرسید: «چند می‌گیری؟» راننده گفت: «چند می‌دی؟» «منکه نمی‌دونم» «تو که تنهایی. » او باز هم داد کشید: «رشت» صدای راننده‌ها در صدای او پیچید: «تنکابن» «زنجان» او ترسش از این بود،که آن سه مسافر خسته شوند و بروند. » همان مسافر،ه چانه می‌زد و کنار سرباز جلو نشسته بود،گفت: «حدودش رو که می‌تونی بگی؟» راننده گفت: «قابل پیش‌بینی نیس. سرباز گفت: «نمی‌دونم برای پسیخان ماشین گیر می‌آد یا نه؟» راننده گفت: «تا برسیم شبه. » راننده پرسید: «چند تا بچه داری؟» سرباز گفت: «چهارتا. مسافر گفت: «نه تنها برای جنگ،و خیلی چیزهایی دیگه. » راننده گفت: «تموم کردی؟» مسافر پرسید: «اگه تموم کردی،دیگه چرا بازم موندی؟» سرباز گفت: «چه می‌دونم. مسافر پرسید: «تو کجا بودی؟» سرباز گفت: «رفته بودم کنار خاکریز دست به آب. راننده بعد از مدتی‌ سکوت گفت: «اگه گیر نیاد خودم می‌برمت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.