Skip to main content
فهرست مقالات

گراز

شاعر:

(13 صفحه - از 1161 تا 1173)

کلید واژه های ماشینی : سروان، آتقی، هندوانه، نگاه، حیاط، سروان بغل دستم تکان، کولر، استوار خرمی، آتقی چشم به قاسم، سر تکان

خلاصه ماشینی:

"از بعد از ظهر این چندمین‌ بار است که از خود می‌پرسم:قاسم اینجا چه می‌کند؟ پاها را جمع می‌کنم و لب تخت می‌نشینم. مثل همان شب اولی که رسیده بودم منطقه:من نشسته بودم روی همین‌ تخت و صدای رادیو بی‌بی سی که از جنگ می‌گفت،از توی سنگر می‌آمد و صدای آرام‌ آتقی که می‌گفت: -این حرف‌ها نیست گام جان. و این بار در میان خواب و بیداری می‌شنوم که آتقی از استوار خرمی می‌گوید: -پانزدا سال خیدمت است.... خرمی آهسته می‌گوید: -اگر با اون بود،دلش می‌خواست بالا سر زدن و بچه‌هاش باشه،حالا که نمی‌تونه، عوض با این جالیز خودش رو راضی می‌کنه،... قاسم هر عرقریزان به دستهء بیلش تکیه داده و نفس تازه‌ می‌کند،نگاه استوار را تاب نمی‌آورد،از لحن صدایش این را می‌فهمم: -چیه سر گروهبان،تو هم فکر می‌کنی اینجا چیزی سبز نشه؟ سرم را از توی موترو بلا می‌آورم. بوی خوش خاک می‌آید استوار خرمی شتابان بالا می‌آید،اما قاسم تا سلانه‌ سلانه خود را برساند خیس شده است. استوار خرمی به خود می‌آید،لبخند می‌زند و رو به من می‌گوید: -ببینم داشی،نامهء پسرهام رو دیدی؟ دست به جیبش می‌برد و پاکت را درآورده و نامه را میان آن بیرون می‌کشد: -ببین قاسم!این همون نامه‌ایه که با خودت آوردی. و پائین‌تر این بیت شعر: «ای نامه که می‌روی به سویش‌ از جانب من ببوس رویش» خرمی انگار که اولین بار نامه را می‌بیند،خوشحال می‌خندد: -این دست پر بزرگمه،جناب سروان فرمانده‌شون،می‌بینی قاسم؟عوض‌ چهار کلام حرف حسابی دستاشون رو گذاشتن روی کاغذ دورش خط کشیده‌اند،همین، ...."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.